يوزپلنگ

نام انگليسی: Asiatic Cheetah
نام علمی: Acinonyx jubatus venaticus


تقريبا در هر جايی که سخنی از يوزپلنگ به ميان آمده و يا مطلبی راجع به آن نوشته می شود، اولين چيزی که گفته می شود و يا ذهن شنونده يا خواننده را به خود معطوف می کند، آن است که "يوزپلنگ سريعترين پستاندار جهان است!" امروزه يوزپلنگ آسيايی يکي از درمعرض خطرترين حيوانات دنيا می باشد که گستره پراکنش آن از بخشهای وسيعی در غرب و جنوب آسيا در قرن گذشته به بخشهای بيابانی کشورمان محدود گرديده و از اين جهت شايد نام يوزپلنگ ايرانی برای آن برازنده تر باشد. امروزه يوزپلنگ ايراني پس از پلنگ آمور که تنها 30 تا 40 قلاده از آن در طبيعت باقي مانده، دومين گربه سان درمعرض خطر دنيا به شمار مي آيد.

"يوزپلنگ" به چه معناست؟
همانگونه كه مشخص است، يوزپلنگ تركيبی از دو كلمه يوز و پلنگ است. يوز در فارسي، بن مضارع يوزيدن است و فعل يوزيدن به معناي “جستن، جهيدن، جستجو و طلب كردن” مي باشد و يوز را به جهت “جستجوي شكار” به اين نام مي خوانند. به عبارت ديگر يوز يعني جوينده، طلب كننده و شكار كننده. از آنجا كه از سگهاي شكاري هم براي دنبال كردن و گرفتن شكار استفاده مي شده، به آنها هم يوز گفته مي شده است. با توجه به تعاريف فوق، بديهي است كه يوزپلنگ به معناي پلنگي است كه به دنبال شكار می گردد و به اصطلاح با يوزيدن آنرا مي گيرد. شايد بتوان گفت كه در گذشته برخي بر اين باور بودند كه يوزپلنگ نوعي پلنگ است و عنوان “پلنگ شكاري” نيز دليل ديگري بر اين مدعا است. البته، برخي يوزپلنگ را نوعي يوز مي دانستند كه پدر يا مادر آن پلنگ باشد و به همين ترتيب، يوزشير يعنی يوزي كه يكي از والدينش شير بوده است. بعلاوه، واژه ديگري بنام “هَوْبَر” در گذشته وجود داشته كه آنهم به معناي يوز و توله يوز بوده، ولي به نظر مي رسد كه اين كلمه امروزه منسوخ شده است. با مراجعه به اشعار و متون قديمي ايراني، مي توان دريافت كه در گذشته اين جانور با نام يوز شناخته مي شده و كمتر به آن يوزپلنگ گفته مي شده است.
براي اين جانور زيبا در زبانهاي مختلف، نامهاي گوناگوني بكار رفته است، به عنوان مثال، نام عربي آن فهد است، حال آنكه در تركمنستان به آن “پولام” و در افغانستان “تازي پلنگ” (فارسي دري) و “تازي پرنگ” (پشتو) گفته مي شود. از سوي ديگر، در پاكستان، به اين جانور به براهوئي “يوز” و به مكراني، “گورك” گفته مي شود. در زبان سواحيلي كه به خصوص در شرق آفريقا رايج است، يوزپلنگ را “دوما” مي نامند.
يوزپلنگ را گاهي به نام انگليسي آن يعني “چيتاCheetah” مي نامند كه خود اين كلمه، از كلمه chita به معناي “خالدار”، مشتق شده است. اين لغت هندويي (chita ) كه در هندوستان عمدتا براي اين جانور زيبا به كار مي رود، ريشه سانسكريتي دارد و ازcitrakaya يا citraka گرفته شده است. يوزپلنگ در سرتاسر دنيا با نام هندي خود يعني چيتا شناخته می شود.
سابقه استفاده از يوزپلنگ در شکار و همراهی آن با انسان، به بيش از 5000 سال پيش برمی گردد که در آن زمان سومريان اين جانوران را تربيت کرده و برای شکار با خود همراه می ساختند. اروپائيان نيز سابقه ای نسبتا طولانی در آشنايی با اين جانور و استفاده از آن برای شکارهای خود دارند، ولی اين بس مايه تعجب است که به رغم اين آشنايی طولانی مدت، لينه، طبيعيدان بزرگ سوئدی در کتاب ارزشمند خود Systema naturae ، که در سال 1758 منتشر گرديد و در آن جانوران بسياری را رده بندی کرده بود، نامی از يوزپلنگ نبرده است. در سال 1776،شرِبِر Schreber، جانورشناس آلمانی بود که اين جانور را با نام علمی Felis jubatus طبقه بندی نمود. ولی طبيعيدانان متوجه شدند که يوزپلنگ از جهات بسياری با ساير گربه ها تفاوت دارد و سرانجام، جوشوا بروکس Joshua Brookes که صاحب يک موزه جانورشناسی و آناتومی در لندن بود، نام جنس يوزپلنگ رادر سال 1828 به Acinonyx تغيير داد.

ويژگيهاي فيزيکي
يوزپلنگ شباهتهاي زيادي به خانواده گربه سانان و همچنين سگ سانان دارد، به عبارت ديگر يوزپلنگ هر يك از ويژگيها ظاهري خود را از يكي از اين دو خانواده بزرگ گوشتخواران گرفته است. به همين خاطر در ميان عامه رايج است كه مي گويند يوزپلنگ نه يك سگ است و نه يك گربه، بلكه سگي است با سر گربه. پوشش بدن و دندانهايش به گربه ها شباهت دارد و همچنين داراي سري گرد، كوچك و گربه مانند است، ولي در عين حال، پنجه هايش همچون سگها آزاد و بدون محافظ هستند و در غلاف پوستي پنهان نمي شوند و به علاوه حركت پيستون مانند پاهايش در حين دويدن، مانند سگهاي تازي است.
يوزپلنگ از لحاظ ظاهري بسيار شبيه تازي هاي شكاري تندرو است. در واقع، تا مدتها يوزپلنگ را يك سگ ـ گربه مي دانستند و اعتقاد بر اين بود كه يوزپلنگ نقطه تلاقي دو خانواده سگ سانان و گربه سانان است. ولي شكي نيست كه يوزپلنگ يك گربه است، گربه اي كه در روند تكاملي خود براي داشتن چنين سرعت شگفت انگيزي تخصص يافته است.
يوزپلنگ و پلنگ شباهت هاي زيادي به يكديگر دارند. ولي گذشته از شباهتها، تفاوتهاي زيادي نيز ميان اين دو گونه خانواده گربه سانان كه درحال حاضر، پس از انقراض شير و ببر، بزرگترين اعضاي اين خانواده در ايران هستند، وجود دارد. از لحاظ اندازه، طول بدن يوزپلنگ تقريبا با پلنگ هم اندازه است، ولي ارتفاع آن در حالت ايستاده، به خاطر پاهاي بلند و كشيده اش از پلنگ بيشتر مي باشد. به علاوه، خالهاي بدن يوزپلنگ برخلاف خالهاي توخالي پلنگ، توپر است. خط اشك سياه رنگ روي صورت يوزپلنگ نيز از ديگر تفاوتهاي ظاهري بارز ميان اين دو گونه است. نهايتا، شايد بتوان يوزپلنگ را به پلنگي با پاهاي بلند و و ساختار بدني ظريف شبيه دانست.

اندازه ها
يوزپلنگ يکي از اعضاي متوسط القامه خانواده گربه سانان است. طول بدن بالغها از بيني تا قاعده دم 110 تا 140 سانتيمتر بوده و دمشان 60 تا 80 سانتيمتر درازا دارد. ارتفاع جانور در حالت ايستاده به 65 تا 95 سانتيمتر در ناحيه شانه رسيده و وزن آن نيز معمولا بين 40 تا 65 کيلوگرم مي باشد. در پارک ملي سرنگتي، اندازه گيريها نشان داده که نرها بطور قابل توجهي از ماده سنگينتر بوده، دم بلندتري داشته و اندازه دور سينه آنها بيشتر مي باشد. ولي در ساير ويژگيهاي خطي، تفاوت قابل ملاحظه اي بين نرها و ماده ها وجود ندارد. البته اندازه گيری های صورت گرفته در ايران نشان از آن دارد که يوزهای ايران به ندرت بيش از 40 کيلوگرم وزن دارند.
بدن يوزپلنگ با موهاي زبر و خشني پوشيده شده و رنگ آن از زرد نخودي تا زرد كم رنگ تغيير مي كند كه در قسمتهاي زيرين بدن سفيد مي شود. تمامي بدن به استثناي قسمت قدامي پوزه، گردن و ناحيه شکم، با خالهايي گرد ، كوچك ، سياه و توپر پوشيده مي شود که اندازه خالها از 4/3 تا 4/1 1 اينچ متغير است. هيچ دو يوزپلنگي را نمي توان يافت كه الگوهاي خالدار روي بدن و يا صورتشان با هم يكسان باشد و در واقع، يكي از راههاي تشخيص يوزپلنگهاي مختلف در طبيعت از يكديگر، استفاده از همين الگوهاي منحصر بفردي است كه هر كدام براي هر فرد اختصاصي است. گذشته از خصوصيتهاي منحصر به فرد متعددي كه يوزپلنگ در ميان گربه سانان دارد، در رنگ آميزي بدنش هم بسيار متمايز است. هيچ گربه ديگري داراي يك چنين الگوي مورفوليژيكي اي که از تعداد زيادي خالهاي واضح و متمايزي تشکيل شده، نيست. تراکم خالها در ناحيه ستون فقرات بيشتر شده و حتي ممکن است به هم بپيوندند.
بر پشت گردن يوزپلنگ موهاي بلندي قرار دارد كه حالتي يال مانند دارد و از سر تا روي شانه امتداد دارد. اين يالها بقاياي به جا مانده از موهاي بلندي است كه تا سن 3 ماهگي پشت سر و بدن توله ها را پوشانده است. پس از اين سن، اين موها مي ريزند و فقط موهاي كوتاهي از آنها به جاي مي ماند كه در بالغها، به صورت يال بسيار كوتاهي وجود دارد كه از پشت سر تا شانه کشيده شده است. اين يال كوتاه در حالت عادي خيلي قابل مشاهده نبوده و تا حد زيادي به بدن جانور چسبيده است، ولي، وقتيکه جانور عصباني مي شود، سيخ شده و كاملا قابل مشاهده مي گردد. يالهايي که برپشت توله ها وجود دارد، به استتار آنها کمک کرده و آنها را قادر مي سازد که خود را در سايه و روشني زير بوته ها و سنگها پنهان نمايند. بعلاوه، اين يال مانند چتري جانور را در برابر باران و نور آفتاب حفظ مي نمايد. همچنين به نظر مي رسد که يال داراي کارکرد دفاعي نيز بوده و به توله، ظاهري شبيه برخي جانواران شکارگر کوچک مانند رودک عسل خوار که شکارگران ديگر معمولا به خاطر سبعيت اين جانوران کاري با آنها ندارند، مي دهد.
يکي از بارزترين ويژگي هاي يوزپلنگ، خط اشک اين جانور است که از گوشه داخلي چشمها شروع شده و تا كنار خارجي دهان، درست پشت دندانهاي نيش امتداد دارد و آنها را مي توان به سادگي بوسيله همين خطوط از ساير گربه سانان خالدار تشخيص داد. خط اشک چندين کارکرد دارد، از جمله اينکه مي تواند از بازتاب و انعكاس نور جلوگيري نمايد و به اين ترتيب وسيله اي است براي استتار هرچه بيشتر. همچنين، با به حداقل رساندن زَنَندگي نور خورشيد براي چشمان جانور، باعث افزايش دقت ديد آن مي شود. افزون بر اين، يوزپلنگها معمولا عادت دارند که صورت يکديگر را ليس زده و با اين کار علاوه بر تيمار کردن و پاکيزه نگاه داشتن صورت، روابط اجتماعي خود را تقويت مي نمايند. لذا خطوط اشك سياه رنگ علامتهاي مشخصه اي هستند كه باعث معطوف شدن توجه تيمار كننده به صورت مستقيم به اين ناحيه مي شود. از سوي ديگر، يكي از روشهايي كه در طبيعت براي شناسايي و تشخيص يوزپلنگهاي مختلف مورد استفاده محققين قرار مي گيرد، علامتهاي روي صورتشان يعني خالها و به خصوص خطوط اشك مي باشد. به نظر مي رسد که خط اشک در يوز ايراني به خصوص در قاعده قطورتر از همتايان آفريقايي آنست.
دم جانور پوشيده از خالهايي است كه در انتها به چند حلقه دائمي و كم و بيش كاملي تبديل مي شوند. ضخامت حلقه هاي سياه رنگ به ترتيب به سمت انتهاي دم بيشتر شده و به 110 ميليمتر مي رسد. نوك دم در اكثر يوزپلنگها سفيد رنگ است، ولي گاهي اوقات يوزپلنگهايي مشاهده مي شوند كه انتهاي دمشان به رنگ سياه مي باشد. موهاي انتهاي دم يوزپلنگ بلندتر از موهايي است كه بقيه دم را مي پوشاند و داراي نوارهاي سياه و روشن كاملا واضح و مجزا از هم مي باشد. نوك دم ظاهرا علامتي است كه بدان وسيله مادر با نشان دادن آن به توله هايش به آنها مي فهماند ”دنبال من بيا”. وقتي مادر چنين منظوري داشته باشد، دمش را طوري بلند مي كند كه در ميان علفهاي بلند كاملا مشخص باشد و توله هايش بتوانند به خوبي آنرا ببينند.
تفاوتهاي ظاهري يوزپلنگها
تا به امروز محققين زيادي درباره زيرگونه هاي يوزپلنگ و ويژگيها و تفاوتهاي آنها به بحث و بررسي پرداخته اند و چندين نوع رده بندي نيز صورت گرفته که آنها را به 2 تا 8 زيرگونه تقسيم مي نمايد. برخي از محققين، تفاوت ميان يوزپلنگهاي آسيا و آفريقا را ترديد آميز مي دانند و خيلي با طبقه بندي كردن آنها در زيرگونه هاي جدا، موافق نيستند. درحاليكه عده ديگري تفاوت يوزپلنگهاي آسيا را با آفريقا در مورفولوژي و رنگ آميزي بدنشان مي دانند ـ زرد مايل به قهوه اي كمرنگ آسيا در مقابل زرد نخودي يوزپلنگهاي جنوب صحراي آفريقا. علاوه بر اين، آسيائي ها خالهاي بزرگتري دارند كه با فاصله بيشتري از هم پراكنده شده اند.
در گذشته گفته مي شد كه يوزپلنگ آسيايي (ايراني) در مقايسه با يوزپلنگهاي آفريقايي، اندكي جثه اش بزرگتر و رنگ بدنش روشنتر بوده و موهاي بدنش به خصوص در فصل زمستان، بلندتر است كه بدون شك به علت زيستن در مناطقي با هواي سردتر مي باشد.
اينكه آيا مي توان تنها بر اساس اندازه بدن و ويژگيها ظاهري نظير رنگ بدن و بلندي موها، يوزپلنگهاي آسيايي را در زيرگونه اي جداگانه طبقه بندي نمود، جاي بحث دارد. چون خيلي از اين خصوصيات متغير بوده و از شرايط اقليمي و زيست محيطي تبعيت کرده و با تغيير اين شرايط ممکن است تغيير نمايند. به عنوان مثال، يوزپلنگهايي كه در باغ وحش هاي اروپايي نگهداري مي شوند، همگي آفريقايي هستند، ولي در برخي موارد به علت بلند شدن غيرعادي موهايشان (به خصوص در زمستانهاي سرد اروپا) و تغيير رنگ بدنشان، بيشتر به يوزپلنگهاي ايران شباهت پيدا مي كنند تا آفريقا. مثال جالب ديگري كه در اين زمينه وجود دارد، انتقال 12 قلاده يوزپلنگ در اواسط قرن نوزدهم بوسيله كشتي از آفريقا به باغ وحش لندن است. وقتي كه يوزپلنگها را در آفريقا سوار كشتي كردند، رنگ آميزي و موهاي بدن جانوران كاملا به يوزپلنگهاي آفريقايي شباهت داشتند. ولي وقتي به لندن رسيدند موهاي بدنشان به طور غير عادي بلند شده بود كه اين تغيير مورفولوژيكي را ناشي از تغيير شرايط طبيعي به خصوص تغييرات هوا دانسته اند. بهرحال، نمي توان تنها بر اساس ظاهر و يا يك سري ويژگيهاي ظاهري قابل تغيير، يوزپلنگهاي مناطق مختلف را به طور قطعي در زيرگونه هاي جدا طبقه بندي كرد و اين كار فقط مستلزم بررسي هاي ژنتيكي است.
از چندين سال پيش، معياري جديد بر مبناي رنگ انتهاي دم براي تشخيص يوزپلنگهاي آسيا و آفريقا در نظر گرفته شده است، به اين صورت كه رنگ انتهاي دم يوزپلنگ هاي آسيايي سياه مي باشد، درحاليکه نوك دم يوزپلنگهاي آفريقايي سفيد رنگ است. اساس اين تفكر از آنجا ناشي مي شود كه در هندوستان ديده شده كه انتهاي دم بيشتر پوستها يا تروفه هاي بجامانده از دوران پيش از انقراض يوزپلنگها، تقريبا يا كاملا سياه رنگ بوده است. همچنين در بيشتر نقاشي هاي قديمي بجاي مانده از آن زمان، انتهاي دم اين جانوران به رنگ سياه رنگ آميزي شده است. با اين حال به نظر مي رسد اين مسأله را نمي توان معيار معتبري براي تشخيص قطعي يوزپلنگهاي آسيايي از يوزپلنگهاي آفريقايي دانست، چون بسياري از نمونه هايي كه به صورت زنده يا مرده در ايران وجود دارند، انتهاي دمشان تقريبا و يا كاملا سفيد رنگ مي باشد و گذشته از آن، در آفريقا هم يوزپلنگهايي ديده مي شوند كه انتهاي دمشان سياه رنگ است.
نسوي پيرامون رنگ يوزپلنگها در ايران چنين مي گويد: "رنگ يوزان موصلي و پيرامون باديه لطيفتر باشد و سرخ رنگ باشند و يوزان کرمان کبودرنگ، باريک اندام، دراز دست و پاي باشند و نيک دونده. و آنچه از رأس کلب آورند اسهره باشند و هر يوزي که به بيابان گيرند نيک دوتر باشد."
بر اساس متون قديمي بجامانده در هندوستان، تا پيش از انقراض يوزپلنگ ها در اين شبه قاره، رنگ اين جانور در نقاط مختلف اين كشور تفاوت مي كرد. بر مبناي يك دسته بندي، آنها به دو دسته يوزپلنگهاي كوهستاني و صحرايي (ريگي) تقسيم مي شدند. يوزپلنگهاي كوهستاني به رنگ خاكستري و حتي برخي، سرخ رنگ هم بودند. ولي يوزپلنگهاي صحرايي يا ريگي واقعي رنگشان به هيچ وجه مانند آنها سرخ نبود و قوي هيكلتر بودند. وجود اين تفاوتها در رنگ آميزي، در استتار با زيستگاه محل زيست، تأثير بسيار زيادي داشته است.
در دهه 1920، چندين يوزپلنگ در رودزيا (زيمبابوه فعلي) شكار شدند كه از لحاظ ظاهر با يوزپلنگهاي ديگر تفاوت فاحشي داشتند، به اين صورت كه رنگ زمينه اي آنها مانند ساير يوزپلنگها بود، ولي به جاي داشتن خالهاي كوچك و مجزا از هم، خالهاي بزرگي داشتند و اين خالها طوري در كنار هم قرار گرفته بودند كه به نظر مي رسيد چند خط طولي را تشكيل داده اند. پوکوک، جانورشناس معروف آن زمان اين يوزپلنگها را به عنوان گونه اي جديد با نام علمي Acinonyx rex طبقه بندي كرد و آنها را شاه يوزپلنگ ناميد. چندي بعد آنها به عنوان زيرگونه Acinonyx jubatus rex پذيرفته شدند. ولي امروزه تحقيقات ژنتيكي نشان داده كه شاه يوزپلنگ ها، نمونه هاي جهش يافته اي هستند كه در نتيجه بروز يك ژن مغلوب به وجود مي آيند و به جز خالهاي دراز و تيره ترشان، از لحاظ ژنتيكي كاملا با يوزپلنگهاي ديگر مشابه هستند. از آن تاريخ به بعد، شاه يوزپلنگهاي ديگري هم گزارش شده اند. ارزش آنها براي باغ وحش هايي كه داراي اين يوزپلنگها هستند بسيار بالاتر از يوزپلنگهاي معمولي است و به 25000 دلار مي رسد.
به علاوه يوزپلنگهاي كاملا سياه و همچنين آلبينو هم گزارش شده اند كه البته بسيار نادر هستند. در صحراي شمال آفريقا، زيرگونه اي از يوزپلنگ زندگي مي كند كه گذشته از جثه كوچكتر و وزن كمتر، با زيرگونه هاي ديگر تفاوتهاي ظاهري بسيار زيادي دارد. پوشش بدن آنها نخودي رنگ است و به جاي خالهاي سياه رنگ، با خالهاي اخري رنگ روشني پوشيده شده اند. به علاوه خط اشك سياه و حلقه هاي سياه رنگ انتهاي دم كه از ويژگيهاي يوزپلنگهاي معمولي است، در يوزپلنگهاي شمال آفريقا تغيير كرده و اغلب حتي وجود ندارند. برخي اين يوزپلنگها را ”يوزپلنگ سفيد” مي نامند‍، ولي در واقع آنها آلبينو نيستند‍ بلكه رنگ بدنشان بسيار روشن است به نظر مي رسد يوزپلنگهايي كه در اين شنزارها زندگي مي كنند، بهتر از يوزپلنگهاي مناطق ديگر شكار مي كنند و شايد به اين دليل است كه آنها بهتر مي توانند استتار كنند. به علاوه، در ميان يوزپلنگهاي آفريقاي شمالي، آنهائي كه در اطراف كوهها و مناطق صخره اي كه صخره هاي سياه رنگ غالب هستند، زندگي مي كنند، داراي پوششي با تباين بيشتر و خالهاي تيره تر هستند.

چشم
چشمان يوزپلنگ به رنگ زرد مايل به قهوه اي بوده و داراي مردمك گردي مي باشد. نسوي مي گويد: "رنگ چشمش از سه گونه بود، زرد و سياه و ميانه اين هر دو و آنرا زيتوني خوانند." پوزه کوتاه جانور به چشمها اجازه مي دهد که در موقعيتي قرار بگيرند که حداکثر کارکرد بينايي را داشته باشند. به علاوه، چشمها در بالاي سر جانور قرار گرفته و به جانور اين امكان را مي دهند كه وقتي از پشت علفها و بوته ها اطراف را زير نظر گرفته ، به راحتي بتواند بدون اينكه ديده شود، شكار خود را انتخاب كرده و زير نظر بگيرد. حس بينايي در يوزپلنگها قويترين حس مي باشد و يوزپلنگ براي پيدا كردن شكار، از اين حس بيشتر از ساير حواس خود استفاده مي كند. البته، حس بويايي آنها نيز نسبتا خوب است، ولي كارآيي آن به اندازه بينايي نيست. از موارد قابل توجه درباره چشم يوزپلنگ، شكل ناحيه موسوم به foveal در آنها است. اين ناحيه كه براي تيزبيني تخصص يافته است، در انسان به صورت يك حفره مركزي بوده كه در پشت شبكيه قرار دارد، ولي اين ناحيه در گربه سانان به صورت يك نوار كاملا افقي در آمده كه در آن گيرنده هاي نوري بسيار حساسي وجود دارد، چراكه آنها لازم نيست مراقب اشياء بالا يا پايين خود باشند، بلكه بايد فقط حواسشان را جمع وقايعي كنند كه در روبرو اتفاق مي افتد. در يوزپلنگ اين خصوصيت به شدت تقويت شده و ناحيه foveal به صورت يك نوار كاملا افقي و بسيار باريكي درآمده كه داراي سلولهاي عصبي بسيار حساسي است. اين نوار افقي بيشتر افق بينايي جانور را كه دقيقا همانجايي است كه بايد به دنبال شكارش بگردد، پوشش مي دهد و باعث مي شود يوزپلنگ شكارش رابه خوبي و با وضوح زياد در سطح افق ببيند. نكته جالب ديگري كه در مورد يوزپلنگها وجود دارد آن است در حين دويدن، غشائي بر روي چشم آنها قرار مي گيرد و از آن محافظت مي كند.

اندامهاي حرکتي
دست و پاي يوزپلنگ بسيار بلند ، باريك، ظريف و البته قوي بوده و نسبت به بدنش در مقايسه با گربه سانان بزرگ ديگر بلندتر است. تعداد انگشتان آنها در دست 5 و در پا 4 عدد مي باشد. تنها چهار انگشت از 5 انگشت دستها با زمين تماس دارد و انگشت پنجم كه در واقع انگشت شست مي باشد، بالاتر از بقيه انگشتان و در پشت دست قرار گرفته و با زمين تماس ندارد.
يكي از مهمترين تفاوتهاي ميان يوزپلنگ و ساير گربه سانان كه بيش از هر چيز ديگر آنرا از ساير اعضاي اين خانواده متمايز كرده است، پنجه هاي آزاد و بدون حفاظ آنها مي باشد كه البته اين ويژگي را مي توان به عنوان يكي از شباهتهاي يوزپلنگ با سگ سانان بيان كرد. وقتي توله يوزپلنگها به دنيا مي آيند، در ابتدا پنجه هاي سوزني و تيزي دارند كه مي توانند آنها را در غلافهاي پوستي كه در انگشت همه گربه سانان وجود دارد، پنهان نمايد. ولي به تدريج كه بزرگتر مي شوند، اين غلافها تحليل رفته تا اينكه از سن 6 ماهگي، كاملا ناپديد شده و تنها اثري اندك از آن به جاي مي ماند. درنتيجه، چون پس از اين سن جانور ديگر نمي تواند پنجه هاي خود را جمع كند، پنجه هاي بزرگش رفته رفته كند مي شود و در نهايت به ابزاري تبديل مي شود كه براي دويدن با سرعت بالا مناسب است نه براي كشتن شكار. افزون بر اين، توله يوزپلنگها به علت دارا بودن پنجه هاي تيز، مي توانند مانند ديگر گربه سانان به خوبي از درخت بالا بروند، ولي يوزپلنگهاي بالغ به خاطر كند بودن پنجه هايشان، نمي توانند از درخت بالا بروند و اگر مجبور شوند، اين كار را با ناشيگري زياد انجام مي دهند. در عوض، بالغها دوست دارند كه روي تنه خميده درختان و يا درختان افتاده رفته و از آنجا محيط اطراف خود را زير نظر بگيرند. پنجه انگشت پنجم دستها (شست)، از آنجا كه مانند پنجه انگشتان ديگر با زمين در تماس نيست، تيزي خود را حفظ كرده و به خوبي رشد مي كند و مانند چنگكي بزرگ و كاملا خميده، در پشت پا زدن به شكار و گرفتن و نگه داشتنن آن به يوزپلنگ كمك مي كند. يوزپلنگهايي كه در اسارت هستند، از آنجا كه مانند يوزپلنگهايي كه در طبيعت به سر مي برند تحرك و فعاليت ندارند، معمولا پنجه هايشان خيلي كمتر كند شده و تقريبا مانند پنجه انگشت شست تيزي خود را حفظ مي كنند.
معمولا گفته مي شود كه يوزپلنگ نمي تواند پنجه هايش را جمع كند و در واقع پنجه هايش غير قابل جمع شدن هستند. اين مسأله شايد به تعبيري درست نباشد، چون بين دو بند آخر انگشتان دست و پاي يوزپلنگ همانند ساير گربه سانان، دو ماهيچه جمع كننده و باز كننده وجود دارد كه يوزپلنگ قادر است به وسيله آنها پنجه هاي خود را تا حدي جمع كند. ولي همانطور كه گفته شد، تفاوت اصلي كه ميان يوزپلنگ و ساير گربه سانان وجود دارد، فقدان غلافهاي پوستي در انتهاي انگشتان است. به عبارت ديگر جانور مي تواند پنجه هايش را جمع كند، ولي محافظي وجود ندارد كه پنجه هايش درحالت استراحت كه جانور نيازي به آنها ندارد، درون آنها قرار گرفته و از كند شدن حفظ شود. از اين رو، پنجه هاي يوزپلنگ هميشه لخت و بدون حفاظ هستند. همين پنجه هاي آزاد يوزپلنگ يكي از ابزار بسيار مهم در دويدن يوزپلنگ به هنگام تعقيب شكار مي باشد و در واقع مي توان آنها را به كفشهاي دوندگان تشبيه كرد كه حين دويدن باعث مي شود كه محكمتر خودش را به زمين بند كند و به اين ترتيب گامهاي پرقدرت تر و در نهايت بلند تري بر دارد. برخي اين مسأله را همراه با ساير ويژگيهاي خاص يوزپلنگها، دليلي مي دانند بر اينكه يوزپلنگها در روند تكاملي خود درحال دور شدن از ساير گربه سانان هستند.
از آنجا كه پنجه هاي يوزپلنگ هميشه آزاد هستند، بنابراين اثر پنجه ها هميش در ردپاي آنها باقي مي ماند و اين براي محققيني كه در طبيعت بر روي يوزپلنگ مطالعه و بررسي مي كنند، شايد جالب ترين و در عين حال مهمترين تفاوتي است كه بين ردپاي يوزپلنگ و ساير گربه سانان وجود دارد. البته، وجود اثر پنجه ها در ردپاي يوزپلنگ، ردپاي آنرا به ردپاي سگ سانان مخصوصا گرگ و همچنين کفتار شبيه ساخته است. در قسمت قدامي رد يوزپلنگ، بالشتکهاي کف دستي گربه ها يک بريدگي و در قسمت خلفي آن دو بريدگي ديده مي شود، حال آنکه سگ سانان در قسمت قدامي فاقد بريدگي و در قسمت خلفي تنها يک بريدگي دارند. به اين ترتيب با استفاده از اين دو مشخصه بارز يعني وجود اثر پنجه ها و داشتن دو بريدگي در قسمت خلفي بالشتکها، مي توان رد يوزپلنگ را تشخيص داد.
كف دست و پاي يوزپلنگ داراي بالشتكهاي سختي است كه در جلو نوك تيز شده اند كه احتمالا سازشي است براي ترمزهاي ناگهاني. اين ويژگي يوزپلنگ نيز به سگ سانان شباهت دارد نه گربه سانان، چون بالشتكهاي آنها هم سخت مي باشد، ولي ساير گربه سانان داراي بالشتكهاي نرمي در كف دست و پاي خود هستند. وجود اين بالشتكهاي سخت، دويدن در زمين هاي سفت و سخت را براي جانور‍ تسهيل مي نمايد. علاوه بر اين، بالشتك كف دستهاي آنها به جاي فرو رفتگي هاي كوچكي كه در ميان گربه سانان معمولتر است،‍ داراي يك جفت خط برجسته طولي است كه مانند گل هاي تاير از سُر خوردن يوزپلنگ در سرعت بالا، حين تغيير مسير در دويدن و ترمز كردن جلوگيري مي كند.

دندانها
فرمول دنداني: پيشين: 3/3 ، نيش؛ 1/1، آسياي كوچك؛ 2/3، آسياي بزرگ؛ 1/1

يوزپلنگ علاوه بر تفاوتهاي مورفولوژيكي و ساختاري كه با ساير گربه سانان دارد، ساختار دنداني منحصر به فردي هم دارد. دندانهاي نيش در مقايسه با استانداردهايي كه در خانواده گربه سانان وجود دارد، كوچكتر بوده و كمتر رشد كرده اند. به علاوه، دندانهاي نيش كه در تمامي گربه سانان تاحدي پهن شده، در يوزپلنگ بسيار کمتر پهن شده است. چنين تفاوتهايي ميان نيش يوزپلنگ و ساير اعضاي اين خانواده، مبين روش شكار منحصر به فرد يوزپلنگ در اين خانواده مي باشد، چون يوزپلنگ پس از تعقيب شكارش، دندانهاي نيش خود را در گلوي آن فرو كرده و پس از چند دقيقه نگه داشتن، آنرا خفه مي كند، حال آنكه گربه سانان ديگر عموما جانوران تعقيب كننده اي به شمار نمي روند، بلكه آنها پس از كمين كردن براي شكار و غافلكير كردن آن، سعي مي كنند دندانهاي نيش خود را وارد ستون فقرات شكار در ناحيه گردن نموده و آنرا بشكنند، لذا نيازمند نيشهاي قوي تر و بزرگتري هستند كه يوزپلنگ به خاطر روش شكارش، تا حدي بي نياز از آن است.
از سوي ديگر، دندانهاي آسيا و پيش آسيا بسيار باريك، تيز و تيغه مانند مي باشند و در واقع، تقريبا براي تكه تكه كردن گوشت شكار سازگاري حاصل كرده اند كه نشان دهنده آنست كه يوزپلنگ ها قادر نيستند استخوانهاي بزرگ را بجوند.
در فك بالا، دندانهاي نيش كاملا صاف نبوده، بلكه داراي انحناي مشخصي در انتهاي تحتاني خود هستند. نكته جالبي كه در مورد دندانهاي نيش اين جانور وجود دارد، كاهش اندازه ريشه هاي اين دندانها مي باشد. دليل آن، اين است كه مجراي بيني در هر دو طرف خود توسط ريشه هاي نيشها محدود شده و بنابراين، كاهش اندازه ريشه آنها به مجراي تنفسي اجازه مي دهد که بزرگتر شود. براي يوزپلنگ كه انفجارهاي سرعتش معروف است، افزايش هواي ورودي احتمالا از داشتن دندانهاي نيش بزرگ ارزشمندتر مي باشد. بنابراين شايد بتوان گفت كه يوزپلنگ دندانهاي نيش كوچكي دارد، چون بسيار سريع مي دود!
در فك پايين، دندانهاي نيش ضعيفي وجود دارد كه فاقد انحناي تحتاني بوده و به صورت صاف هستند. شكل ظاهري دو پيش آسيا مشابه دومين پيش آسياي بالايي بوده و داراي چهار برجستگي تيز و برنده مي باشند. دندان كارناسيل هم كه در واقع همان دندان آسيا است، به خوبي رشد كرده و قوي است. در قاعده پشتي اين كارناسيل، برجستگي كوچك و مشخصي وجود دارد كه كارناسيل پلنگ فاقد آن است و به اين ترتيب، مي توان از آن به عنوان يكي از وجوه تمايز اين دو گونه كه شباهتهاي بسيار زيادي به هم دارند، استفاده نمود. دندانهاي شيري يوزپلنگ در سن 8 ماهگي كاملا توسط دندانهاي دائمي جايگزين مي شوند.
يوزپلنگ ها علاوه بر ويژگي هاي منحصر به فرد ساختار دنداني خود، دو ناهنجاري مهم و آشكار در دندانهاي خود دارند كه البته تاكنون فقط در آنها ديده شده است. اولين ناهنجاري حالتي است كه در آن دندانهاي آسياي پاييني در سقف دهان فرو رفته و آنرا سوراخ مي كنند. اين مسأله كه مي تواند باعث بروز اختلالات كشنده اي شود، اغلب در ميان يوزپلنگهايي كه در اسارت متولد شده اند، رخ مي دهد و براي نخستين بار در سال 1982 در باغ وحش سن ديه گو كه در حال حاضر از مهمترين مراكز تكثير و پرورش يوزپلنگ در جهان به شمار مي رود، گزارش شده است. ناهنجاري ديگر، تجمع دندانهاي پيشين است كه هم در طبيعت و هم در اسارت گزارش شده است. اين مسأله داراي حالتهاي مختلفي است و ممكن است جزئي يا كلي باشد، به صورتيكه در شديدترين حالت، به نظر مي رسد كه دندانهاي پيشين به جاي آنكه در يك رديف قرار داشته باشند، در دو رديف موازي قرار گرفته اند.

يوزپلنگ؛ سريعترين پستاندار دنيا
يوزپلنگ سريعترين پستاندار دنيا در مسافتهاي كوتاه (300 تا 400 متر) است. هر جا که سخني درباره يوزپلنگ مي رود، از سرعت بالاي آن هم سخن به ميان مي آيد و شايد كمتر كسي نشنيده باشد که اين جانور با حداكثر سرعت 110 كيلومتر در ساعت، سريعترين حيوان روي زمين است و حتي برخي تا 148 كيلومتر در ساعت را هم براي آن ذكر كرده اند. اما بررسي ها نشان داده كه سرعت يوزپلنگ به ندرت از 90 كيلومتر در ساعت تجاوز مي كند. جانور مي تواند در عرض 2 ثانيه از شروعي به حالت ايستاده، به سرعتي در حدود تقريبا 70 کيلومتر در ساعت برسد و اين شتابي است که حتي در بهترين اتومبيلهاي مسابقه اي هم ديده نمي شود! در اين حالت، جانور در يك ثانيه 4 گام بلند بردارد و در مجموع 28 متر را طي نمايد.
اما يوزپلنگ اين سرعت بالا را فقط مي تواند در مسافتهاي کوتاه حفظ نمايد، چراکه دويدن با سرعت بالا باعث مي شود که جانور انرژي بسيار زيادي مصرف نمايد و پس از طي مسافت 400-300 متر، ديگر نتواند به دويدن خود ادامه دهد. به اين خاطر جانور به هنگام شکار بايد بسيار حساب شده کار کند تا بتواند در همان چند صد متر اول، شکارش را به چنگ آورد. دويدن جانور معمولا بطور متوسط حدود 10 ثانيه طول مي کشد و اين خود مزيتي براي جانور خواهد داشت، چرا که اين تعقيب کوتاه مدت باعث مي گردد که احتمال جلب توجه شکارگران ديگر کمتر شود. يوزپلنگ پس از دويدن بسيار آسيب پذير است، چون در اين حالت آنقدر خسته و ناتوان است که حتي توان دفاع از خود را ندارد و مي توان به راحتي آنرا گرفت. لذا براي اينکه توان از دست رفته اش را بازيابد، معمولا به 30 دقيقه استراحت نياز دارد.
به هنگام دويدن با هر گامي كه برداشته مي شود، ستون فقرات به بالا و پائين خم مي شود، سوراخ هاي بيني گشاد مي شوند، سر به عقب و جلو حركت مي كند تا چشمهاي بزرگ جانور بر روي طعمه ثابت بماند و دم کشيده مي شود تا در سر پيچهاي تند تعادل جانور را در مقابل وزن آن حفظ نمايد. بالشتكها و همچنين پنجه هاي كند و بدون حفاظ يوزپلنگنيز به هنگام چرخش يا توقف ناگهاني در حين دويدن با سرعت بالا، كمك شاياني به آن مي كنند.
يوزپلنگ در حالت استراحت، 60 بار در دقيقه نفس مي کشد، ولي وقتي که با حداکثر سرعت مي دود اين ميزان به 150 بار در دقيقه مي رسد. از نگاه ديگر قلب جانور در حين استراحت، 120 تا 170 بار در دقيقه مي زند، ولي وقتي به سرعت مي دود، قلبش 200 تا 250 بار در دقيقه مي زند. روشن است که توانايي يوزپلنگ براي پشت سر گذاشتن چنين نوسانهايي در ميزان تنفسش، بايد يكي از سازگاري هاي مهمي باشد که اين جانور کسب کرده باشد.
يوزپلنگ سر كوچك و بدن متراكمي دارد كه يکي از عوامل كاهش مقاومت هوا به هنگام دويدن است. منافذ بيني آن نيز بزرگتر شده و در نتيجه، به جانور اجازه مي دهد حين دويدن به سمت شكار، اكسيژن را بيشتر و سريعتر وارد ريه هاي خود نمايد. افزون بر اين، وقتيكه پس از يك تعقيب و گريز خسته كننده و با سرعت بسيار بالا، طعمه خود را به چنگ آورده و گلوي آنرا مي فشارد، مي تواند هواي بيشتري را به ريه هاي خود وارد كرده و به اين ترتيب هر چه زودتر نيرو و توان از دست رفته خود را بدست آورد. يوزپلنگ ريه ها و ناي بزرگي دارد، درنتيجه اكسيژن بيشتري وارد ريه هاي آن شده و سپس به سرعت و با قدرت زياد توسط قلب قوي و بزرگ جانور و از طريق شريانهاي بزرگ و قوي آن به تمامي سلولهاي بدن پمپ مي شود. کبد و آدرنالهاي بزرگ اين جانور نيز با ذخيره و آزادسازي مقادير عظيم گلوکز براي تأمين انرژي يکي از ويژگيهاي منحصربفرد يوزپلنگ براي سريع دويدن به شمار مي رود.

تكامل يوزپلنگ
تكامل يكي از بحث انگيزترين موضوعاتي است كه در مورد يوزپلنگ وجود دارد و تا كنون بررسي هاي بسيار زيادي براي روشن شدن اين موضوع صورت گرفته است، ولي همچنان ديدگاههاي متفاوتي در اين زمينه وجود دارد.
تا همين اواخر، غالبا عقيده بر اين بوده است كه يوزپلنگ بخاطر خصوصيات ويژه و منحصر بفردي كه براي دويدن با سرعت بالا كسب كرده، احتمالا مي بايست در مراحل اوليه روند تكاملي، گربه سانان، از آن جدا شده و روند تكاملي جداگانه اي را در پيش گرفته باشد. حتي برخي در گذشته اي نه چندان دور فكر مي كردند كه براي يوزپلنگ مي بايست مكان جداگانه اي را كه حد فاصل سگ سانان و گربه سانان باشد، در نظر گرفت. محققيني که روي طبقه بندي گربه سانان کار مي کنند، همچنان نتوانسته اند پاسخ پرسشهاي متعددي را كه نه تنها در زمينه يوزپلنگ وجود دارد را بيابند، بلكه در طبقه بندي و تبيين روند کلي تكامل تمامي اعضاي خانواده گربه سانان نيز ابهامات بسياري وجود دارد كه البته علت آنرا مي بايست در اختلافهاي بسيار زياد در اندازه اعضاي اين خانواده و الگوهاي مورفوليژيكي متقارب و نزديك آنها، جستجو نمود. خوشبختانه اخيرا با استفاده از دانش ژنتيك، جواب بسياري از اين ابهامات داده شده است.
خانواده سگ سانان و گربه سانان حدود 50 ميليون سال پيش از يكديگر جدا شدند. بررسي هاي مولكولي نشان دهنده آن هستند كه سه مسير اصلي در روند تكاملي گربه سانان وجود دارد. اولين شاخه حدود 10 ميليون سال پيش در دوره ميوسن مشتق شده و نهايتا گربه هاي كوچك آمريكاي جنوبي را تشكيل داد، شاخه دوم حدود 8 ميليون سال پيش جداشده و به گربه هاي کوچک جنس Felis (مانند گربه هاي شني، جنگلي و وحشي) و گربه پالاس مبدل گرديد و نهايتا، شاخه سوم از 5 ميليون سال پيش به صورت تدريجي اشتقاق خود را آغاز نمود و گربه هاي بزرگ و متوسط القامه را تشکيل داد. نكته عجيبي كه در اين بررسي ها مشخص شد اين بود كه يوزپلنگ در شاخه سوم قرار دارد و به شير، ببر و سياه گوش نزديك مي باشد. به علاوه، مطالعات نشان داده كه ويژگي هاي مورفوليژيكي منحصر بفرد يوزپلنگ احتمالا در طول 2 ميليون سال گذشته حاصل شده است.
يوزپلنگ ها يکي از قديمي ترين اعضاي خانواده گربه سانان هستند و 5/3 تا 4 ميليون سال پيش، پا به عرصه وجود گذاشتند و اين درحالي بود که پيش از آنها، هيچکدام از گربه هاي بزرگ ديگري که امروزه به بقاي خود ادامه مي دهند، هنوز به وجود نيامده بودند. حدود 20000 سال پيش، پراکندگي اين جانور بسيار وسيع بود و سرتاسر آفريقا، آسيا، اروپا و آمريکاي شمالي را شامل مي شد. بر اساس فسيلهاي بجا مانده، به نظر مي رسد که منشأ يوزپلنگها مناطقي از آمريکا بوده که امروزه ايالتهاي نوادا، تگزاس و وايومينگ را تشکيل مي دهند. معمولا گفته مي شود که نزديکترين خويشاوند يوزپلنگ در خانواده گربه سانان، شيرکوهي است.

پراکندگي يوزپلنگ
حدود 2000 سال پيش پراکندگي يوزپلنگ بسيار گسترده بوده و شامل مناطق وسيعي از آفريقا و آسيا مي شده است. در آسيا، اکثر زيستگاه هاي دشتي و استپي در جنوب غربي اين قاره از هندوستان، پاکستان، افغانستان، ايران، ترکمنستان، ازبکستان، قرقيزستان و قفقاز تا عراق، سوريه، اردن، فلسطين و شبه جزيره عربستان محدوده قلمرو اين جانور به شمار مي رفت. درآفريقا نيز از کِيپ در جنوب تا درياي مديترانه در شمال به جز جنگلهاي انبوه و صحراهاي خشک اين جانور به وفور يافت مي شده است. در واقع پراکندگي يوزپلنگ از گذشته درآفريقا شباهت زيادي به پراکندگي شير داشته است و سلطان جنگل از گذشته همواره يک رقيب جدي براي اين جانور به شمار مي آمده است. ولي شرايط در آسيا با آفريقا تفاوت داشته و از آنجا که شير درآسيا عمدتا در بيشه زارها و جنگلها زندگي مي کرده و از طعمه هاي موجود در اين نوع زيستگاه ها تغذيه مي کرده، همپوشاني کمتري با پراکندگي يوزهاي دشتزي داشته و لذا رقابت چنداني ميان اين دو گونه وجود نداشته است.

يوزپلنگ آسيايي
يوزپلنگ آسيايي که زماني از شبه قاره هند تا افغانستان، ترکمنستان و ايران تا شبه جزيره عربستان و سوريه پراکنده بود، يکي از در معرض خطر ترين اعضاي خانواده گربه سانان مي باشد. آخرين گزارش مستند از يوزپلنگ در هندوستان به سال 1947 برمي گردد که حاکم ايالت کورواي با شليک دو گلوله به سه يوز که در تاريکي شب در نور ماشين بي حرکت مانده بودند، آنها را از بين برد. از آن زمان به بعد يوزپلنگ به سرعت از سرتاسر قلمرواش ناپديد شد. امروزه بيش از 20 سال است که ايران آخرين پناهگاه يوزپلنگ آسيايي در دنيا به شمار مي رود. معذلک هر ازچند گاهي گزارشهاي غيرمستندي مبني بر وجود يوزپلنگ در مرز پاکستان با ايران به گوش مي رسد.

سابقه يوز در ايران
تا پيش از جنگ جهاني دوم، جمعيت يوزپلنگ در حدود 400 قلاده بود که تقريبا در تمام مناطق استپي و صحرايي نيمه شرقي کشور و بخشهايي از نواحي غربي کشور نزديک مرز عراق ديده مي شد. ولي ورود جيپ بعد از جنگ باعث گرديد که جمعيت اين حيوان روبه اضمحلال نهد که دليل اصلي آن عمدتا به خاطر کشتار گسترده طمعه مورد علاقه يوز بوده است. در نتيجه اين کار جمعيت يوزپلنگ به شدت کاهش يافت. در سال 1338 کانون شکار وقت ايران يوزپلنگ را حمايت شده اعلام نمود. با اعمال اقدامات حفاظتي، جمعيت طعمه در بسياري از مناطق کشور روبه افزايش نهاد که اين باعث افزايش جمعيت يوزپلنگ نيز شد. مشاهده يوزپلنگ در مناطق مختلف افزايش يافت که اين احيا جمعيت نتيجه تاثيرات قوانين و مقررات حفاظتي بود که اعمال شد. در اواسط دهه 1350، جمعيت يوزپلنگ در ايران 300-200 قلاده تخمين زده مي شد. در آن زمان، قلمرو يوزپلنگ تقريبا تمام مناطق کويري نيمه شرقي کشور را در بر مي گرفت که از جمعيت انساني کمي برخوردار بود.
در اواخر دهه 1350 حفاظت از حيات وحش براي چند سال دچار اختلال گرديد. اکثر مناطق به وسيله دامداران اشغال و دشتهاي صاف و استپها جولانگاه ماشينها و موتورسيکلتهاي قدرتمند صحرايي گرديد که گونه هاي کويري مثل آهوي ايراني، جبير، گورخر و همچنين يوزپلنگ را تعقيب و شکار مي کردند. منطقه حفاظت شده خوش ييلاق که زماني مناسبترين زيستگاه يوزپلنگ در آسيا بود تقريبا از بين رفت و براي آخرين بار در سال 1362 يوزپلنگ در آن ديده شد. يوزپلنگ از بسياري از مناطق زيست خود ناپديد شد و محدوده پراکنش آن به بعضي مناطق دور دست که در آنجا طعمه کافي و امنيت نسبي وجود داشت محدود شد.

چند يوزپلنگ؟
طي دو دهه گذشته، مطالعات مدون چنداني درباره يوز در ايران صورت نگرفته و تنها، مطالعات محدودي توسط برخي اساتيد و کارشناسان روي وضعيت و پراکنش اين جانور در استانهاي مختلف کشور صورت گرفته است. طي اين مدت، همچنين برآوردهايي از جمعيت يوز در کشور نيز صورت گرفت.
طبق بررسي هاي به عمل آمده براساس تصاوير گرفته شده از يوزپلنگ ها در مناطق مختلف، رديابي ها و مصاحبه با افراد محلي، درحال حاضر به نظر مي رسد که جمعيت يوزپلنگ در ايران به صورت زير باشد:

جمعيت يوزپلنگ در ايران براساس گزارش پروژه حفاظت از يوزپلنگ آسيايي (1378)
جمعيت استان
33 تا 48 استان يزد
17 تا 28 استان سمنان
6 تا 10 استان خراسان شمالي
4 تا 10 استان اصفهان
4 تا 8 استان کرمان
0 تا 3 استان فارس
0 تا 2 استان خراسان رضوي
7 تا 15 زيستگاه هاي مورد بررسي قرار نگرفته
71 تا 122 مجموع

البته ذکر اين نکته کاملا ضروري است که يوزپلنگ ها بين مناطق مختلف در رفت و آمد بوده و نمي توان جمعيت ثابتي براي هر استان يا منطقه در نظر گرفت. آنچه که از اين جدول برمي آيد آنست که حداقل جمعيت يوزپلنگ در کشور در پايان دهه 1380 بدون شک از آغاز آن يعني 50 تا 100 قلاده (اسدي 1997)، کمتر از 40 قلاده (جورابچيان 1378) و کمتر از 60 قلاده طبق گزارش شالر و اوبراين (2001) کاهش نيافته است.
درنتيجه، روند رشد جمعيت بسياري از گونه هاي پستاندار بزرگ جثه در کشور طي سالهاي گذشته بنا به دلايل متعدد به شدت نزولي بوده و همينکه جمعيت يوزپلنگ به عنوان نماد حيات وحش ايران از اين روند تبعيت ننموده و مي توان با قاطعيت و مستدل اثبات نمود که در بدبينانه ترين حالت، جمعيت يوزپلنگ طي دهه گذشته در سرتاسر کشور کاهش نيافته است.
با اين حال، به نظر مي رسد که حداقل جمعيت يوزپلنگ در کشور را مي توان درحال حاضر رقمي بين 70 تا 80 قلاده متصور شد و همين امر بسيار اميدوارکننده تر از براوردهاي بيان شده در دهه 1370 و ماقبل آن مي باشد.

سخن آخر
امروزه جمعيتيوزپلنگ در کشورمان در خطر انقراض قرار دارد، ولی خوشبختانه وضعيت آن درحال حاضر با اقدامات انجام گرفته مناسبتر از گذشته می باشد. يوزپلنگ ميراث طبيعي ماست و نه تنها به ايرانيان بلکه به تمام انسانهاي سرتاسر اينکره خاکي تعلق دارد. اين وظيفه ماست که اين امانت را به نسلهاي بعد از خود برسانيم. بيش از 40 سال است که براي حفاظت از اين گونه در کشورمان اقداماتي صورت گرفته کهبعضا نتايج قابل توجهي نيز به دنبال داشته است و بيش از 20 سال است که در ميانکشورهاي آسيايي يوزپلنگ توانسته تنها در کشور ما به بقاي خود ادامه دهد و اين مايهغرور و افتخار ما ايرانيان است که توانستيم اين ميراث طبيعي را همچنان حفظ نماييم.

انجمن يوز پلنگ ايرانی

تاریخ ارسال: 1348/10/11
تعداد بازدید: 2312
ارسال نظر