گزارشی از سفر به کویر «مرنجاب»

 به نقل از خبرگزاری فارس ـ فاطمه ملکی: سنگینی کارهای متراکم اخیر چنان روحم را فشرده کرده بود که به سفری یک روزه نیاز داشتم تا بتوانم کمی آرامش را تجربه کنم.
بنا بر توصیه یکی از همکاران، سراغی از محیط مناسب برای یک سفر دلنشین را گرفتم، مطلع شدم که تور عکاسی پایگاه عکس چیلیک در سفری یک روزه عازم کویر است.
 

     


...

با دفتر این رسانه، تماس گرفتم و همان روز برای این عزیمت، اعلام آمادگی کردم تا در این سفر، همراه تور عکاسی باشم. زمان حرکت، ساعت 20 و قرارمان در ضلع شمالی میدان هفت تیر تهران.
«مهدی سروری» مسئولیت تور را بر عهده دارد؛ در این سفر خانواده وی هم حضور دارند. خانم گلابگیران و فرزند 4 ساله‌شان «سبحان».
حدود یک ربع ساعت بعد از موعد قرار هم منتظر می‌مانیم تا همسفری از این تور جا نماند. بالاخره همسفران می‌‌آیند و حضور و غیاب انجام می‌شود. «ابراهیم باقرلو» ... حاضر، «حسین عصاری» ... حاضر، «محمدرضا خرازی» ... هستم، ... «سمیرا محمدی»، «فاطمه ندیمی» و «اکرم جمعی» هم هستند و قرار است «مجید وفایی» که اهل شهر قم است در عوارضی قم و مقابل مسجد اهل بیت(ع) و «حمیده فنایی» ساکن شهر کاشان در همان شهر به گروه همسفران ملحق شوند.
راهی می‌شویم؛ صدای بازی‌های کودکانه مهدی و سبحان و الناز، سه خردسال همراه با گروه، حواس ما را به صندلی جلوتر جمع می‌کند؛ بچه‌ها چقدر زود با هم‌سن و سال‌های خودشان انس می‌گیرند، انگار که سال‌ها است همدیگر را می‌شناسند. همین فضای کودکانه، بزرگترها را هم از غربت می‌رهاند.
در ادامه این مسیر، به هر یک از مسافران بسته فرهنگی شامل بروشوری از مقصد، اهداف تور عکاسی، کارت شناسایی هر یک از همسفران، همراه با تفألی به دیوان حافظ شیرازی، بروشور عکس در کویر، اسامی همسفران و برگه نظرسنجی داده شد. سپس با دعوت آقای سروری قرار می‌شود که هر کدام از همسفران‌مان خودشان را برای دوستان جدید معرفی کنند و اشاره کنند که ضمن بیان توانمندی شان در عرصه عکس و عکاسی و با توجه به توانمندی و تخصص شخصی شان، چه کمکی برای سایرین از دست شان برمی‌آید.
تک تک افراد خودشان را معرفی می‌کنند؛ از اعضای فدارسیون تیراندازی گرفته تا یکی از مدیران بخش بازرگانی ایران خودرو، دانشجو، خبرنگار، کارمند و بازنشسته اداره پست... این معرفی‌ها هم عالمی دارد و پرسش و پاسخ‌هایی از تخصص‌ کاری افراد که گاهی همه قانع می‌شوند و گاهی جوابی نمی‌گیرند و ادامه می‌دهند. این فضای سالم و صمیمی، خستگی کار روزانه و راه شب را می‌گیرد.
ساعت 11 شب بعد از عبور از بزرگراه تهران ـ قم برای خوردن شام در بین راه از ماشین پیاده می‌شویم و به قول اخوان ثالث «هوا بس ناجوانمردانه سرد است»؛ اما محبت دوستان نمی‌گذارد خیلی این سوز و سرمای هوا را احساس کنیم. ضمن اینکه کمی نگران می‌شویم که اگر نتوانیم این سرما را تحمل کنیم با سوز هوای صبحگاه کویر چه خواهیم کرد.
بعد از شام، دوباره راهی می‌شویم. کمی چشمانم سنگین می‌شود و چُرت می‌زنم. در میان چرت زدن‌ها صدای حرکت ماشین و آقای سروری که با همسفران صحبت می‌کند، در گوشم است ولی خستگی جسم توان مقاومت روح را غالب می‌شود و خیلی متوجه کلماتی که رد و بدل می‌شود، نمی‌شوم.
.

                      

.
عقربه‌های ساعت یک بامداد را نشان می‌دهد؛ به آران و بیدگل نزدیک می‌شویم و با وجود هماهنگی انجام شده، محل توقف‌ بعدی‌مان حرم مطهر «حضرت محمدهلال(ع)» است؛ که مسئول تور در معرفی تکمیلی این محل اشاره می‌کنند: روایت است که امامزاده هلال منیر (ع) فرزند بلافصل حضرت علی(ع) و امامه بنت ابوالعاص است. همسفران می‌توانند ضمن حضور در آستان و رواق و... و علاوه بر زیارت این محل، از امکان عکاسی از بنا و معماری ویژه این بقعه نیز استفاده کنند.
ساعت 1:30 به میدان هلال شهر می‌رسیم. خیابان‌ها آرام است و انگار فقط ما در این شهر بیداریم و متولیان امامزاده. بچه‌ها دوربین به دست از هر نقطه‌ای عکس می‌گیرند، گنبد فیروزه‌ای، مناره‌ها، صحن حرم و حوضچه‌هایش، داخل حرم می‌شویم، حرمی با دهها ستون‌ کاشی‌کاری شده و دیوارهای آینه‌کاری و گچ‌بری شده. قرار بود تا ساعت 2:30 در این مأمن بمانیم. این یک ساعت هم مثل برق گذشت و از اینجا به عنوان آخرین نقطه شهری، به جاده خاکی زدیم و راهی کویر شدیم.

 

دورا دور نور چراغ‌هایی سوسو می‌کنند؛ دیدن بوته‌های قیچ و تپه‌های خاکی در زیر نور مهتاب، از پشت شیشه ماشین، حس شیرین و غریبی است و پیش خودم دعا می‌کنم خدا کند در این جاده خاکی لاستیک‌های ماشین پنچر نشود و مجبور نشویم پیاده شویم، چون معلوم نیست این اطراف چه جانورهایی هستند.
جاده خاکی است و از تابلوی راهنما خبری نیست. آقای عصاری‌آرانی راهنمای محلی و راه‌ بلد تورمان است. در جایی به دوراهی می‌رسیم، او پیاده می‌شود و برای اینکه مسیر درست را شناسایی کند؛ کمی به جای او می‌ترسم اما خدا را شکر به خیر می‌گذرد و در دل سیاه کویر باز هم تنها با نورهای چراغ جلوی ماشین‌مان به راه‌ ادامه می‌دهیم.
گاهی خستگی راه شبانه به سراغ آقای راننده می‌آید، آقای سروری و آقای عصاری‌ در کنار او می‌نشینند و صحبت می‌کنند تا خوابش نبرد و بالاخره ساعت از 5 صبح گذشته که به پای رمل‌های کویر مرنجاب می‌رسیم.
آقای سروری از ماشین پیاده می‌شود؛ دو خبر را برای ما می‌آورد؛ یک خبر خوب و یک خبر بد. خبر خوب اینکه آسمان ماهی زیبا دارد که همنشین ابرها شده و رو به زوال است و عکس‌هایی بی نظیر از این رویداد می‌توان ثبت کرد و دیگر اینکه هوا خیلی سرد است و تذکر می‌دهد تا از پوشش گرم و مناسب استفاده کنیم.
مادرانی که در این سفر همراه‌مان هستند، بچه‌های‌شان را شال و کلاه می‌کنند. ما هم لباس گرم‌مان را می‌پوشیم و از اتوبوس پایین می‌رویم. اگر چه نور مهتاب پشت ابر هم زمین را کمی روشن کرده اما دوستان چراغ قوه‌هایشان را روشن می‌کنند. تا اطراف‌مان را ببینیم.
در کنار اتوبوس زمین را فرش کرده‌اند تا نماز صبح‌مان را در زیر آسمان کویر اقامه کنیم. آسمان نیمه ابری است و گهگاه ماه پشت ابر پنهان می‌شود. عکاس‌ها، دوربین و سه پایه‌ها و تک پایه های عکاسی‌شان را آماده می‌کنند و از صحنه‌های شب کویر عکس می‌گیرند و انگار کویر در نیمه شب هم می‌خواهد زیبایی‌اش را به رخ بکشد و ادای دین کند برای نمایش قدرت خالقش.
کیک و آب‌میوه‌ای برای راه‌مان برمی‌داریم و کم کم آماده می‌شویم تا سوار بر شن‌های کویر شویم. اولین بار است که بر شن‌های نرم پا می‌گذارم. احساس می‌کنم چقدر زمین بر گام‌هایم انعطاف به خرج می‌دهد. اولش کمی سخت است اما بعد می‌توانم تعادلم را حفظ کنم.
قرار است قبل از طلوع خورشید بر بلندای تپه شنی حاضر شویم. پشت سر هم در حال حرکت هستیم. و بالاخره بر بلندای، می‌رسیم و دوربین‌ها در انتظار طلوع فجر و خورشید از پشت کوه‌ و لابلای ابرها خود را نشان‌مان می‌دهد.
این نخستین بار است که در پس بارها حضور تور عکاسی چیلیک در کویر، ابرها کیفیتی این چنین به طلوع خورشید داده‌اند.
تابش سرخی طلوع تپه‌ها خیلی زیباست و زیباتر اینکه ما را یاد جمله‌ای از سردار شهید حسن ترک می‌اندازد که می‌گفت: «به هنگام طلوع و غروب خورشید که آسمان رنگ خون می‌گیرد به یاد شهدا باشید».
دوستان عکاس از لحظه‌های ناب طلوع عکس می‌گیرند و ما نیز به همراه جمعی از بانوان بر تپه‌ شنی می‌نشینیم و دعای عهد را می‌شنویم و زمزمه می‌کنیم؛ اللهم رب النور العظیم و رب الکرسی الرفیع ... و شکرانه‌ای برای مالک این همه زیبایی که اینجا را محیطی امن برای‌مان لذت بردن روح و جسم و جان‌مان قرار داد.
 آسمان را در لحظاتی آفتابی می‌یابیم و تابش نور بر شن‌ها طوری است که انگار ستاره‌ها بر زمین نشسته‌اند. شن‌هایی به رنگ‌های خاکستری، نارنجی، شکلاتی و سفید. با آسمان آبی تنها می‌مانیم و این همه زیبایی.
ساعات خوشی است و باز هم زود می‌گذرد؛ بعد از 4 ساعت رمل نوردی و تپه شنی گردی و بالا و پایین رفتن از آن و عکاسی جزئی از تمام این همه زیبایی، از تپه‌های شنی خداحافظی می‌کنیم و آماده صرف صبحانه می‌شوم؛ با گذر زمان جمع‌ دوستانه‌مان دوست‌داشتنی‌تر می‌شود.
در مسیر بازگشت‌مان به سمت کاروانسرای «مرنجاب» می‌رسیم. کاروانسرایی در 60 کیلومتری شهر آران و بیدگل که تاریخچه احداث آن به دوران شاه عباس اول صفوی بازمی‌گردد. این کاروانسرا متشکل از سردر و هشتی ورودی، چهار ایوان، حجره‌هایی با ایوان ورودی، چهار برج در چهار گوشه و اصطبل و جمعاً 28 اتاق در اطراف حیاط است.
این کاروانسرا هنوز هم میزبان مسافران است، کرسی گرم و بوی ذغال سرخ شده و بخار سماور همه حال و هوای خوشی را به ما می‌بخشد... دوباره سوار بر ماشین می‌شویم تا بیش از 50 کیلومتر جاده خاکی پیموده شده در دل شب را بازگردیم تا به شهر آران و بیدگل برسیم.
کمی از ظهر گذشته است که بنا بر دعوت مدیرکل اداره فرهنگ و ارشاد آران و بیدگل به دفترشان می‌رسیم. نمایشگاهی در این محل بر پا است با نام سوگواره ملی «فانوس» که با موضوع سوگواری ماه محرم حسینی برگزار شده که به واسطه حضور گروه عکاسان چیلیک، باز برپا می‌شود.
به همراه عکاسان پای حرف‌های میثم نمکی‌آرانی مدیر ارشاد آران و بیدگل نشستیم که وی ضمن خوشامدگویی به اهمیت انعکاس تصاویر کویر و جذب و تقویت صنعت گردشگری به واسطه رسانه‌ای چون «عکس» اشاره می‌کند.

دیگر باید از این شهر هم خداحافظی می‌کردیم؛ راهی تهران شدیم. قرار این بود که در پایان سفر هر کسی نظر خود را از کلیات و جزئیات سفر و همسفران بگوید. در این جمع دوستانه، همسفرانی که شاید برای اولین و آخرین بار همدیگر را می‌دیدیم و هر کدام از ما باید ویژگی‌های شخصیتی همسفران خود را در برگه نظرسنجی‌مان می‌‌نوشتیم. اینجا است که پی می‌برم چقدر آگاهانه و ظریف این برنامه اجرایی شده و امیدوارم خوانش این نظرات هم ظریف و ایده آل اجرا شود تا نکند به رضایت عمومی همسفران خدشه‌ای وارد شود که این زمزمه درونی‌ام نیز با آنچه مشاهده کردم، اجابت شد.
نظرات خوانده شد و هر یک از همسفران در قالب یک برنامۀ فرهنگی سالم از خطاها و حسن رفتارهای شان آگاه شدند.
در بخش دیگری از مسیر بازگشت هم در ادامه برنامه قرار شد تا هر کسی فال حافظ خود را برای دوستان بخواند؛
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند
 


 زمان به سرعت سپری می‌شود، به عوارضی تهران می‌رسیم. توضیحات مسئول تور عکاسی را می‌شنوم که همه را برای مشارکت در جلسه نقد و بررسی آثار همسفران ترغیب می‌کند و دقایق پایانی سفر، همسفران شماره‌ تماس‌ و نشانی پست الکترونیکی همدیگر را می‌گیرند تا این دوستی‌ها در حیطه یکی از فعالیت‌های رسانه‌ای «پایگاه عکس چیلیک» به سلام و سلامت تداوم داشته باشد.
با پایان یافتن هفتادومین تور عکاسی چیلیک، دفتر دنیایی از خاطره‌های تصویری در پشت عکس‌ها گشوده می‌شود. عکس‌هایی که هر بار مرورشان می‌کنم و به واسطه این ثبت‌ها پروردگارم را هزاران بار شکر می‌گویم.

تاریخ ارسال: 1394/3/29
تعداد بازدید: 2456
ارسال نظر