گزارش همراهی با یک تور عکاسی/
با هر جان کندنی به بالای تپه رسیدیم. خورشید در حال طلوع بود و من نفس‌زنان نظاره‌گر این طلوع دل‌انگیز بودم. چه زیبا بود بالا رفتن خورشید از پشت تپه‌های رملی. تمام کویر به استقبال خورشید آمده‌اند.

خبرگزاری فارس- مصطفی وثوق‌کیا: قرار اولیه ساعت هشت ونیم شب بود که افتاد به 9 و در میانه بین ساعت هشت ونیم و 9 بود که تماس گرفتند که چرا هنوز به نقطه قرارمان نرسیدی؟ که همه از میدان هفت تیر –مقابل دفتر رسانه پایگاه عکس چیلیک- آماده حرکت ایم و در نهایت قرار سوار شدن به مسیر اتوبوس در زیر پل حافظ یا کالج افتاد. پس آخرین نفر از مسافران کاروان هفتادونهم تور عکاسی چیلیک به مقصد کویر مرنجاب شدم که این پایگاه اطلاع رسانی در حوزه عکس و عکاسی برگزار می‌کرد.

***

شما تصور کنید که خبرنگار حوزه کتاب هستید و حالا بایستی با اشتیاق ، همراه یک تور عکاسی تخصصی به دل کویر بزنید که عکاس‌ها باید عکسشان را بگیرند و تو هم اگر خواستی مطلبی بنویسی ؛ ولی خوب وقتی که نه حرفه‌ات عکاسی و کار و بار روزانه‌ات و فقط عکس‌های روزانه خبرگزاری‌ها را می‌بینی ، کار اندکی سخت می‌شود آن هم میان جماعت عکاس که حرف‌ها و گفت و گوهای معمولی‌شان در یک تور عکاسی هم از جنس دوربین و نور و دیافراگم و سرعت شاتر و تکنولوژی و تجهیزات و ده ها عنوان تخصصی است که تو خیلی درش تخصصی نداری و ولی خب خبرنگار جماعت است و یک اعتماد به نفس شاید زیادی!

بعد از پیدا کردن جای مناسب برای نشستن کمی سر می‌چرخانم که دور و اطراف و همسفرانم با بشناسم تا دیر رسیدنم را جبران کنم. اتوبوس در ترافیک شبانگاهی تهران دنبال راهی برای فرار و خروج است. چراغ‌‌های راهنما یکی یکی نشان خروج را نشان می‌دهند و حالا سفری آغاز شده است که مقصدش کویر است. عوارضی اتوبان تهران قم که رد می‌شود مهدی سروری به عنوان مدیر تور به همگی خوشامد می‌گوید و جزئیات و ریز برنامه‌های تور را برای همگان اطلاع‌رسانی می‌کند. البته معرفی که خشک و رسمی نیست و در لابه‌لایش توصیه‌ها و تجریبات سفرهای گذشته را نیز بیان می‌کند. توصیه هایی که گاه با توضیح همراه است.

برای مثال شرحی در مورد کتاب عکس «انتهای زمین» با آثار یکصد عکاس همسفر با تورهای تخصصی پایگاه عکس چیلیک از کویر و تکمیل پروژه نمایشگاه گروهی عکس «انتهای زمین» که تابحال از استان های تهران ، قزوین ، اصفهان، فارس، بوشهر گذر کرده و همچنان سیر این نمایشگاه در سایر استان های کشور ادامه دارد. 

***

اولین برنامه رسمی هفتادونهمین تور عکاسی چیلیکی معرفی «تور اولی‌ها»ست. با توضیحات مشخص می‌شود که کسانی که نخستین سفرشان را با این تور عکاسی تجربه می‌کنند باید میکروفن به دست در مقابل خیل عکاسان جوان و علاقمندان دیگر از خودشان بگویند تا جمع حاضر با آنها بیشتر آشنا شوند. این شیوه را خیلی از اساتید دانشگاه ‌های در روزهای اول درس به کار می‌گیرند تا هم دانشجویان با یکدیگر آشنا شوند و هم این که استاد دانشجوانش را به نام و مشخصات و چهره بشناسد و حتی المقدور خصوصیات اولیه هر کس را به دست آورد.

و بدین ترتیب است که تور اولی‌ها از انتهای اتوبوس می‌آمدند و خودشان را با ذکر نام وتاریخ تولد و رشته تحصیل معرفی می‌کردند. سئوال مشخص بعدی از هر نفر این بود که از کی دوربین به دست شدی و ...؟ خب حالا یک خبرنگار کتاب باید چه بگوید در میان جماعت عکاس! در میانه‌های معرفی هر فرد سوءالات تخصصی یکی از اعضای گروه از هر کس باعث ایجاد صحنه‌های جذاب و پرشور می‌شد. جالب این بود که در برابر هر فرد با تحصیلات کاملا تخصصی سئوالات تخصصی هم پرسیده می‌شد. اتفاقی که خیلی فضای جمع همسفران را مفید و پرنشاط کرده بود.

در جمع همسفران ما بانوی بزرگواری هم بود که در ضمن معرفی‌شان آگاه شدم که همسر عکاس فقید کورش سید ابوطالب امام هستند. عکاسی که از همرزمان شهید بهروز مرادی مرد خلاق روزهای جبهه و جنگ بود و هنوز آثار تطبیقی وی از شهر مجروح از انفجارها و مرمت ها و بازسازی ها در ذهن ماست. ابوطالب امام را شاید با کتاب کمیاب «رویشی در سپیده » بهتر بشود شناخت.

نوبت به من که رسید خودم را معرفی کردم که فلانی هستم خبرنگار حوزه کتاب خبرگزاری فارس و با این مقدار مثلا تحصیلات مشخص. برای پیشگیری از سئوالات چالشی بعدی این گونه ادامه دادم که «با این که عکاس نیستم اما عکسی گرفته‌ام که اکثر سایت‌های معتبر جهانی آن را منتشر کرده‌ اند.» سئوال بعدی مشخص است کدام عکس که ارجاعشان می‌دهم به عکسی از طوفان معروف تهران در سال گذشته که در خودنمایی از برج میلاد را داشت. خبرنگار کتاب که باشی حتی در جمع های تخصصی عکاسی از تو انتظار معرفی کتاب دارند و این شد که در جستجویی ذهنی و با توجه به مناسبت روزهای پیش رو کتاب «نامیرا» اثر صادق کرمیار را معرفی کردم و از ویژگی‌های کتاب و البته قیمت پایین کتاب در دور جدید انتشارش نکاتی را هم پیوست این معرفی کردم .

با این معرفِی تور اولی‌ها مسیر بیابانی قم به سمت کاشان کمتر خسته کننده شد و بعد از پایان معرفی آزادباش انجام شد. ساعت 12.45 نیمه شب بود که اتوبوس از میانه‌های کوچه‌های آران و بیدگل می‌گذشت و راه خود را به سمت امامزاده محمدهلال‌بن علی(ع) باز می‌کرد. مدیر تور در توضیحی کوتاه گفت که با هماهنگی انجام شده صحن و رواق و آستان امامزاده به صورت کاملا اختصاصی در اختیار عکاسان گروه قرار گرفته است و شرایط برای یک عکاسی ویژه از معماری کم نظیر محیط امامزاده مهیاست.

***

امامزاده محمدهلال‌بن علی(ع) را در سال‌های اخیر از برنامه‌های پرشورش در شب‌های ماه مبارک و محرم و پخش‌ زنده از شبکه‌های سیما می‌شناسم. حالا در حیاط باصفایش که فواره آب حوزه کوچکش هم به سمت آسمان می‌رود و میاد قدم می زنم. معماری گنبد و گلدسته این حرم مشابه مسجد گوهرشاد مشهد و زنده کننده آن حال و هواست.

عکس از زهرا نیاورانی

در امامزاده توقفی یک ساعته داریم و در همین حین باز هم صدای چیلیک چیلیک و شاتر دوربین‌هاست که هر یک گوشه‌ای از صحن را نشانه گرفته‌اند. بعد از زیارتی کوتاه فرصت رو به اتمام است. گپی کوتاه با سجاد صادقی آرانی از عکاسان فعال این شهر که به گروه ملحق شده می‌زنم. از فضای شهر و مردم می‌پرسم. درباره وجه تسمیه آران و بیدگل می‌پرسم و جواب می‌شنوم. نکته عجیب دیگر تفاوت لهجه مردم این شهر با یکدیگر است که ظاهرا دو گویش در شهر برقرار است. در گوشه‌ای تعدادی از عکاسان جمع اند و گپ می‌زنند. یکی می‌گوید قبرستان شهر آران و بیدگل جذابیت‌های خاص عکاسی دارد و دلیل می‌آورد که نوع قبرهای این قبرستان و چیدمان خاص آن برای جلوگیری از تخریب قبرها شاهد این جذابیت است. گرفتن عکس گروهی در صحن امامزاده محمدهلال‌بن علی پایان بخش حضور ما در این بخش از برنامه سفر عکاسی و این شهر است.

ساعت به دو بامداد نزدیک می‌شود سوار اتوبوس می‌شویم و تابلویی که نشان می‌دهد باید به سمت کویر مرنجاب برویم آن هم از مسیر سخت نمکزار و آغشته از پستی و بلندی هایی که این بار سرعت اتوبوس را به کمتر از هر بار رسانده. در تاریکی دل شب که چیزی از کویر تاریک مشخص نیست و تنها نور کم سوی اتوبوس است که جلو را روشن می‌کند. پس بهترین کار خواب است و ذخیره انرژی برای زمان رسیدن به موعد مقرر در کویر و بهره مندی به بضاعت از زیبایی های کویر و وسعت و سکوت و بی انتهایی اش.

***

ساعت دقایقی از 5 صبح رد شده است که آرام آرام باید بیدار شویم . هوا کمی رو به روشنی رفته و مناظر اطراف پیداست البته بهتر است بگوییم وسعت کویرهای اطراف. مدیر تور با صدای بلند و تکرار سلام  سعی می کند همه را آرام بیدار کند. در همین حین شروع می‌کند به دادن توضیحات « به دلیل این که جاده بیش از حد پیش بینی خراب بود مجبور بودیم با سرعت آهسته تر و امن تری حرکت کنیم و زمان بندی حرکت ما کمی مختل شد و با وجود فاصله زمانی کم ، احتمالا تا کمتر از یک ساعت دیگه به فراز تپه های رملی خواهیم رسید و طلوع را شاهد خواهیم بود. زمان کم است. بلافاصله بعد از نماز به سمت رمل ها حرکت می کنیم تا بتوانیم از طلوع خورشید عکاسی کنیم.» می‌گوید خوش‌شانس که باشیم شاید گله‌های شتر وحشی را هم می‌بینیم و می‌گوید که برای اولین و آخرین بار شتر سفید را در همین کویر دیده است. و باز هم توضیحاتی درباره این که چه کنیم که عکس‌هایمان از طلوع کویری خورشید عکس هایی ناب و موفق تر شود، نور چقدر باشد و همان اصطلاحات تخصصی عکاسی که وصفش در ابتدای این مطلب رفت.

دیگر به پای تپه ‌ها رسیدیم. به سرعت زیراندازی برای نماز پهن می‌شود و بعد از تیمم، نماز صبح در کویر مرنجاب اقامه می‌شود. از آن نمازهایی که می‌شود خاطره‌اش را بارها مرور کرد. لذت بی انتهایی دارد در میان کویر بودن و در خلوتی هر چند کم و کوتاه ولی دلخواه و دل انگیز برای نیایش و عبادت .

عکس از: نسرین رستمی

 

وقت تنگ است و سرعت لازمه کار. عکاس‌ها هدفی دارند که باید به آن برسند. منطقه را که می بینم از خیر حمل کوله پشتی می‌گذرم و فقط با یک بطری آب راه می افتم. دو دل هستم که کفش‌هایم را هم بگذارم پای اتوبوس یا نه. با کفش راه میافتم. رمل ها حرکت را سخت می‌کنند. کمی جلوتر عکاسان همسفران دودلی را کنار گذاشته اند و کفش‌ها را در کنار نشانه‌ای می‌گذارند تا راحت‌تر طی مسیر کنند. به آنها اقتدا می‌کنم و کفش‌ها را می‌گذارم و کف پایم رمل‌های خنک بیابان را لمس می‌کند. خنکی نهایتا چند ساعت دوام دارد و باید بهترین استفاده را برد، چه طور ؟ خب معلوم است با قدم‌ زدن‌های متوالی روی تپه های رمل و منحنی هایی که یکی پس از دیگری انتظارت را می کشند‌. راستی با این حس و سکوت و وسعت و عظمت غلبه بر محیط و کادربندی و گزینش و عکاسی چندان هم کار ساده ای نیست اما لذت بخش است.

عکس از ابراهیم باقرلو

 

کمی که پیش می رویم چند نفر مسیر متفاوتی را پیش گرفته اند برای رسیدن به بالای تپه اما ما همان مسیری را می رویم که تور لیدر می رود مسیری که کوتاه تر است اما شیب بیشتری دارد. البته کمی نفس گیر است. نابلدی مثل من اول کار تند چند قدم می رود به سمت بالا ولی رمل ها او را به پایین می کشانند و این مبارزه با پیشروی ها و پس رفتن ها ویژگی حرکت در رمل های کویری است . هنوز یک سوم مسیر را نرفته ایم اما نفس ها کم آورده اند . با سابقه ها و کسانی که قبلا کویر آمده‌اند اما بالاترند و در رسیدن به بالای تپه. سروری یا همان مدیر تور از بالای تپه بچه ها را تشویق به آمدن می‌کند. راه و چاه حرکت را نشان می‌دهد. افراد را تهییج می‌کند و در نهایت در چند متری منتهی به بالای تپه با چفیه ی عربی اش یک به یک عکاسان نفس بریده و کوله بار سنگین عکاسی شان را بالا می‌کشد. یکی دو نفر از همان پایین کار از بالا آمدن انصراف داده‌اند ولی چند نفر زرنگ تر هم مسیری طولانی تر ولی کم شیب تر را انتخاب کرده و با کمی تاخیر بالاخره به بالا می‌رسند.

القصه که با هر جان کندنی به بالای تپه رسیدیم. خورشید در حال طلوع بود و من نفس زنان نظاره گیر این طلوع دل انگیز بودم. چه زیبا بود بالا رفتن خورشید از پشت تپه های رملی. تمام کویر به استقبال خورشید آمده اند.

عکاس‌ها تند و تند در حال چیلیک ، چیلیک هستند و عکس می گیرند. چند نفری هم در کنار هم سه پایه کاشته اند و عکاسی می‌کنند و گاه گاهی نکات لازم را به یکدیگر گوشزد می‌کنند. اینجا در عین رقابت همدلی وجود دارد و کسی احساس نمی‌کند که نفر کناریش می‌خواهد باصطلاح صحنه مورد نظر او را شکار کند. در یک صحنه کسی می‌گوید از یک لنز خاص استفاده کنید که آه از نهاد یکی بلند می‌شود که من لنزم را در ماشین جا گذاشتم و ...

عکس از ابراهیم باقرلو

***

دیگر زمان مناسب برای عکاسی از طلوع در کویر تمام شده و همه سه پایه و تجهیزات را جمع می کنند تا از دیگر زوایایی کویر عکاسی کنند قبل از آن اما ساعت برگشت قول و قرار می‌شود. طبق قرار قبلی کسی نباید با حرکت انفرادی به بهانه عکاسی از محور دید گروه دور شده و عکاسی کند و کار گروهی و نفع جمعی ، پایه تور عکاسی چیلیک است با فواید و محاسن بسیار.

خب برای مثال منی که تنها به عکاسی علاقه مندیم و عکاس نیستیم نهایتا چند عکس با گوشی تلفن همراه و ثبت چند نما برای گزارش تصویری و یادگاری در تاریخ که ما هم کویر مرنجاب را بالاخره رفتیم می گیرم و برای قدم زدن روی رمل ها حرکت می کنم. مسیری را انتخاب می کنم روی یال یک تپه و می‌روم. تا نگاه می کنی کویر است و تپه و رمل. در هر گوشه‌ای زیبایی نهفته است. قوس‌ها و سایه‌ها، منحنی های نرم و خطوط نور نشسته بر هر انحنا ، تک بوته خار مقاوم افتاده در دل خاک و رمل، جای پاهایی که با وزش ملایم باد ، به سرعت محو می‌شود. چاله‌هایی که پر از خاک، مسیرهایی که نمی دانی موقع برگشت هست یا نیست. هر جایی که قدم می گذاری جلوه ای خاص از حیات خداوندی دارد. کویر هم زیباست فقط باید آن را درک کرد و با آن ارتباط برقرار کرد، به قول رفیقی باید کویر را به آغوش بگیری تا درکش کنی و لذتش را درت لبریز کند. تا بدانی چرا کویر را «انتهای زمین» می‌گویند و خب ما که ...

عکس از حمیده فنایی

 

روی زمین که می نشینم هنوز خنک است. دراز می‌کشم و چشم‌هایم را می‌بندم و خواب. با تابش‌های تیز خورشید بالاسر بیدار می‌شود ساعت را که نگاه می کنم می فهمم که 45 دقیقه خواب در کویر را هم تجربه کردم و چه تجربه نابی. شاید دیگر تکرار نشود. دور و اطراف که نگاه می کنم کمی خوف می‌کنم. کسی را نمی بینم. می‌ترسم. بلند می شوم. باز نگاه می کنم و کمی دورتر سه پایه دوربین ها را می بینم که بنا به توصیه مسئول گروه ، به عنوان نشانه بر فراز تپه ای قرار گرفته است. را ه برگشت را پیش می گیرم. هنوز کسی برنگشته. می بینم در دور اطراف که همه مشغول هستند در گروه های چند نفری . برخی دورتر هستن و به صورت لکه های سیاه دیده می شوند . هنوز برای بازگشت زمان باقی هست.

سر و صدایی می‌آید به پایین تپه نگاه می کنم. پاترولی مجهز شده برای کویر با چند سرنشین در رمل ها گیر کرده است. 5 جوان نهایتا با هل دادن ماشین را در می‌آورند. راننده دور دور می کند و روی رمل ها نمایش می دهد. رفقایش کیف می کنند. دو نفر روی رکاب می‌ایستند و پاترول دور می زند.

چند نفر از عکاس‌ها از راه می‌رسند. خسته اما شاداب، از گپ و گفت هایشان معلوم می شود که از عکاسی شان راضی هستند. به پاترولی که در پایین تپه دور دور می کند چند ماشین دیگر اضافه می شود. یک جیپ قدیمی، یک میت‌سو‌بیشی مشکی، یک پاترول سفید یخچالی و یک هوآوی مشکی. همه جوان‌هایی که با ماشین های خود برای تپه رمل ها خط و نشان می کشند و کنار یکدیگر قیقاج می‌روند. سرو صدایشان سکوت کویر را بر هم زده است و این تعارض دارد با آرامش کویر.

عکس از محمدرضا خرازی

 

سجاد صادقی آرانی هم از راه می‌رسد. عکاسی اش را کرده و تا می‌نشیند به حرف می‌گیرمش. از منطقه می پرسم و از جاده ای که در روبرویمان هست و مقصدش را می خواهم. می گوید کاروانسرایی و پاسگایی جلوتر هست و دریاچه ای. می‌گوید انتهای مسیر ه کویرسمنان منتهی می‌شود. می پرسم خودت رفته‌ای؟ پاسخ آری است. دوبار رفته است. یک بار پیاده با گروه حرفه ای کوهنوردی و دیگر با کاروان شترها.

از سیاهی روبرویم می پرسم می گوید «جزیره سرگردانی» نام دارد. وجه تسمیه نام را می پرسم می گوید زمستان‌ها که کویر بارش دارد از دور به شکل جزیره ای دیده می شود که سرگردان در کویر است. آرانی می گوید زمان زاد و ولد بزهای سفید نیز جزیره کاملا سفید می‌شود.

از او درباره مسائل گردشگری کویر می‌پرسم. متاسف است از این همه نارسایی و بی توجهی به ظرفیت‌های این محل. می‌گوید که چند سال پیش این منطقه را به شرکتی داده اند برای سرمایه گذاری اما فقط کاروانسرای مرنجاب را دستی کشیده و البته در ابتدای مسیر نیز دکه ای برای ورودی به کویر تعبیه کرده است و تمام. حرف‌های زیادی می‌زنیم از اوضاع منطقه و کویر که گفتنی نیست. پس باید به رسم امانت داری مکتوم بماند.

***

ساعت که به 10 نزدیک می‌شود عکاسان تور چیلیک هم کم کم آمده اند و باید قصد رفتن کنیم. خب می گویند همیشه پایین رفتن از بالا آمدن سخت تر است اما این قاعده برای رمل ها صادق نیست فقط کافی خودت به آغوش رمل بسپاری و بروی پایین . می بینی که در نهایت در پای تپه هستی. حتی یکی دو نفری خودشان کاملا در اختیار رمل می‌گذارند و غلت زنان پایین می‌آیند. بماند که دستمزدشان هم کلی شن است که از درز لباسشان در حال خروج است.

عکس از مریم خداوردی

 

در راه کفش‌هایمان را بر می داریم. حالا وقت صبحانه است. صبحانه را باید در کاروانسرای مرنجاب می خوریم. نیم ساعتی راه است. وقتی می رسیم استخری بزرگ در مقابلش می بینیم . اگر لباس اضافه داشتم قطعا آب تنی در آن جایز بود. بساط صبحانه پهن می‌شود در زیر ایوان ورودی کاروانسرا. حرف‌های همه از جنش شوخی های سسنجیده و مزاح های اخلاقی است. حتی سر پنیر هم می شود خلاقیت کلام داشت و خندید آنجا که پای پنیرهای مردانه وسط می‌آید در مقابل پینرهای بسته بندی شده انفرادی در بسته‌بندی های نفری صبحانه.

بعد از صبحانه سری به کاروانسرا میزنم. اتاق‌هایی دورادور قرار دارد و محوطه ای بزرگ. نگهبانی هم دارد. نرخ اتاق ها را می پرسم که می‌گوید شبی 50 هزار تا 70 هزارتومان است. می پرسم اینجا مثل هتل ها و مسافرخانه های داخل شهر اوراق هویتی افراد مقیم چک می شود که می گوید خیر و مشخص است که چرا. می‌گوید نیروی انتظامی فقط روزهای پنجشنبه و جمعه اینجا مستقر است. کویر مرنجاب در سال‌های اخیر جولانگاه تورهایی شده است که کویر را حیاط خلوت خود فرض کرده‌اند و فقدان نیروهای انتظامی کنترل کننده باعث شده گاهی اوقات کویر چهره زشتی به خود بگیرد و حرمت این عظمت زیبا مخدوش شود.

زمان کم است و باید هر چه سریع‌تر حرکت کرد. عقربه های ساعت 11 صبح را نشان می‌دهد و خورشید کاملا گرمای خود را بر کویر گسترده است. کولر اتوبوس هم رفیق نیمه راه شده و همراهی نمی‌کند. مسیر خراب و خاکی کویر هم باعث شده راه 60 کیلومتری برای رسیدن به شهر آران و بیدگل سه ساعت زمان بخواهد.

در نهایت برای نهار مقصد ما شهر راوند است بعد از کاشان و توقفی در منزل یکی از همراهان کاشانی. نهار که صرف می شود باغ اناری که در حیاط است توجهمان به خود جلب می‌کند. با تعارف های صادقانه و از سر رضایت صاحبخانه انار می چینیم و نوبر می کنیم. چند نفر از همراهان هم بساط والیبال برپا کرده اند و کری خوانی‌شان هم جالب است. پایان بخش حضور ما در این منزل صرف شربت بیدمشک و نسترن و برای برخی هم شربت بهار نارنج است و باید باز هم زود حرکت کرد تا مطابق برنامه پیش رفت و رسید .

 

***

سوار اتوبوس می‌شویم که مهدی سروری مدیر تور عکاسی درخواست می‌کند برگه‌های نظرسنجی را که ابتدای سفر در داخل بسته های فرهنگی تحویل همسفران شده است ، پر شده و برگردانند. دقایقی مشغول آن می‌شویم. برگه‌های نظرسنجی علاوه بر نکات جدی درباره کیفیت و کیمیت تور نکات طنزی هم دارد. خوش سفرترین، خلاق‌ترین، بی‌اعتناترین، هدفمندترین، منظم ترین، شوخ‌ترین، شکموترین، خوش‌خواب ترین، تنبل ترین و ... محورهای نظرسنجی است. در مسیر حرف از تولد چند نفر از عکاسان همسفران است. قرار می‌شود که جمع حاضر را به بستنی فالوده مهمان کنند و هدیه‌شان را هم کتاب عکسی نفیس از «پایگاه تخصصی کتاب عکس» است که در روز نقد و بررسی عکس‌ها از مسئول تور عکاسی چیلیک تحویل بگیرند. بدون تردید معامله خوبی است و دو سر برد.

عوارضی قم را که رد کردیم هم بستنی رسیده بود هم آماده شنیدن نظرات درباره تور می شدیم. این بخش هم جذابیت‌های خاص خود را داشت. افراد درباره یکدیگر قضاوت کرده بودند و این ها جذابیت داشت چرا که افراد یکدیگر را طول سفر محک زده بودند و حالا قضاوت های خوانده می شد و من و دیگران در اندیشهۀ اینکه در نگاه دیگران چگونه تعریف شده ایم و بدون این که دانی چه کسی تو را قضاوت کرده است. اجرای این بخش سفر هم راه را کوتاه تر کرد و حالا گلدسته‌های حرم امام خمینی(ره) پیدا بود. نشانه‌ای برای این که بدانیم عمر این کارگاه آموزشی عکاسی در طبیعت و تور یک روزه عکاسی هم به پایان رسیده است.

درمیانه‌های مسیر همسفران بنا به مسیر اتوبوس را ترک می‌کردند. از این سفر هم خاطره‌ای ماند و این یادداشت برای من که عکاس حرفه ای نبودم ولی خب خاطره همسفری با یک تور عکاسی تخصصی شاید مجابم کرد که در آینده دوربین عکاسی بخرم و ...

هفتادونهمین تور عکاسی چیلیک را این افراد همراهمی می‌کردند: سمانه میلانلو، الهه رفیعی، سمیرا زالی‌پور، سهیلا خان‌میرزایی، فاطمه افشار، محمدجواد شفیعی، منیره آقا رفیعی، ابراهیم باقرلو، مهری راست‌قدم، فاطمه حجازی، محمدرضا رحیمی، صبوره منتظرین، جواد میرزاپور، امیر شعبانی، سعید مقدم، سارا حیدری، سارا ابوالصدق، آزاده گلاب‌گیران، مهدی سروری، سبحان سروری، مریم خداوردی، طیبه خداوردی، مهیار حمیدپور، محمدرضا زارع، فاطمه میرالی، راضیه چالدره، مونا غلامیان، محمدرضا خرازی، سمانه نوری‌زاده، معصومه حضرتی، حمیده فنایی، مجتبی ملک پوریان، فرزانه افتخاری، نسرین رستمی، زهرا نیاورانی، علی هاشمی، مهدی احسانی، سجاد صادقی آرانی، محمد آزادی.

تاریخ ارسال: 1394/8/14
تعداد بازدید: 3817
ارسال نظر