ویژگی های زمین شناسی و ذخایر معدنی بیابانی آران و بیدگل

جلسه نهم:

شکنجه های اسارت:

در کنار ضرب و شتم ها کابل ها چوب ها سیلی ها و باتوم هایی که می خوردیم، یک سری شکنجه های روحی هم بود که خیلی برای ما سخت بود.

  • یکی همین"در بند" بودن، محدودیت، یک شکنجه روحی است.همین که تو نتونی هر وقت دلت خواست یر بیرون، هر وقت دلا خواست غذا بخوری،...خود به خود تحمل این، برای انسان ک شکنجه روحی است.باید این را درک کرد.تا کسی زندان نرفته باشد، متوجه شکنجه نمی شود
  • لذا چند روز اول وقتی از اسارت برگشته بودیم همین که احساس می کردیم آزادیم می توانیم بریم بیرون می تونیم بریم دستشویی خیلی بهتر تفاوت این دو زندگی را نشان می داد.
  • دوری از خانواده  و بی خبری محض.یک وقت یک نفر زندان است، تلفن می زند ملاقات دارد نامه می دهد می پرسد چه خبر؟ از اتفاقات خانواده اش مطلع می شود و فقط خودش در آن جمع نیست.از بیرون کاملا بر جمع احاطه دارد.
  • ما در بی خبری محض بودیم.نه ما خبر داشتیم که در مطقه خودمان و خانواده مان چه خبر است و نه آنها از ما با خبر بودند و از سرنوشت ما هیچ اطلاعی نداشتند.+

همین نسبت برای اسرایی که متاهل بودند و بچه داشتند به مراتب سخت تر بود.

وضعیت ما با اسرایی که اسم شان در صلیب سرخ بود
، خانواده ها می دانستند که زندانی شان زنده هستند نامه به هم می نوشتند از اینجا عکس شان را برای خانواده فرستادند.وضعیت ما با آنها فرق داشت.

همین انتظار رسیدن نامه گذشت زمان و سختی های آنرا برایشان تا حدی قابل تحمل می کرد. اما ما فقط 24ساعت قبل از آزادی تازه خانواده فهمیدند ما زنده هستیم.ما جز اسرایی بودیم که مفقود الاثر بودند.

  • شکنجه هایی که به ظاه9ر شکنجه های جسمی نبود اما از شکنجه های جسمی بدتر بود.مثلا بدلیل عدم وجود بهداشت و نظافت، بچه ها بدنشان گال می گرفت.این بیماری در زیر بغل، تنگ کشاله ران و آلت تناسلی بود.خارش عجیبی داشت.این می توانست با دادن پماد مخصوص مشکل را حل کند و عراقی ها این کار را نمی کردند.تقریبا همه بچه ها این بیماری را داشتند....

اوضاع قرنطینه یا چرب خانه را که می شنیدیم ما از این موضوع تحت فشار بودیم که مبادا از جمع جدا شویم و ما را به ----خانه ببریند.این فشار روحی بود برای ما.

افراد را جدا می کردند...

از دیگر شنجه های روحی افراد را که می خواستند تفتیش بدنی کنند او را لخت می کردند در برابر جمع، زیر ضربات کابل و چوب می گرفتند.این هم یک نوع فشار روحی بود.

فشار روحی دیگر

جلسه نهم:

شکنجه های اسارت:

در کنار ضرب و شتم ها کابل ها چوب ها سیلی ها و باتوم هایی که می خوردیم، یک سری شکنجه های روحی هم بود که خیلی برای ما سخت بود.

  • یکی همین"در بند" بودن، محدودیت، یک شکنجه روحی است.همین که تو نتونی هر وقت دلت خواست یر بیرون، هر وقت دلا خواست غذا بخوری،...خود به خود تحمل این، برای انسان ک شکنجه روحی است.باید این را درک کرد.تا کسی زندان نرفته باشد، متوجه شکنجه نمی شود
  • لذا چند روز اول وقتی از اسارت برگشته بودیم همین که احساس می کردیم آزادیم می توانیم بریم بیرون می تونیم بریم دستشویی خیلی بهتر تفاوت این دو زندگی را نشان می داد.
  • دوری از خانواده  و بی خبری محض.یک وقت یک نفر زندان است، تلفن می زند ملاقات دارد نامه می دهد می پرسد چه خبر؟ از اتفاقات خانواده اش مطلع می شود و فقط خودش در آن جمع نیست.از بیرون کاملا بر جمع احاطه دارد.
  • ما در بی خبری محض بودیم.نه ما خبر داشتیم که در مطقه خودمان و خانواده مان چه خبر است و نه آنها از ما با خبر بودند و از سرنوشت ما هیچ اطلاعی نداشتند.+

همین نسبت برای اسرایی که متاهل بودند و بچه داشتند به مراتب سخت تر بود.

وضعیت ما با اسرایی که اسم شان در صلیب سرخ بود
، خانواده ها می دانستند که زندانی شان زنده هستند نامه به هم می نوشتند از اینجا عکس شان را برای خانواده فرستادند.وضعیت ما با آنها فرق داشت.

همین انتظار رسیدن نامه گذشت زمان و سختی های آنرا برایشان تا حدی قابل تحمل می کرد. اما ما فقط 24ساعت قبل از آزادی تازه خانواده فهمیدند ما زنده هستیم.ما جز اسرایی بودیم که مفقود الاثر بودند.

  • شکنجه هایی که به ظاه9ر شکنجه های جسمی نبود اما از شکنجه های جسمی بدتر بود.مثلا بدلیل عدم وجود بهداشت و نظافت، بچه ها بدنشان گال می گرفت.این بیماری در زیر بغل، تنگ کشاله ران و آلت تناسلی بود.خارش عجیبی داشت.این می توانست با دادن پماد مخصوص مشکل را حل کند و عراقی ها این کار را نمی کردند.تقریبا همه بچه ها این بیماری را داشتند....

اوضاع قرنطینه یا چرب خانه را که می شنیدیم ما از این موضوع تحت فشار بودیم که مبادا از جمع جدا شویم و ما را به ----خانه ببریند.این فشار روحی بود برای ما.

افراد را جدا می کردند...

از دیگر شنجه های روحی افراد را که می خواستند تفتیش بدنی کنند او را لخت می کردند در برابر جمع، زیر ضربات کابل و چوب می گرفتند.این هم یک نوع فشار روحی بود.

فشار روحی دیگر

فشار روحی دیگر:

یک ساعت مانده به غروب که وارد آسایشگاه می شدیم تا فردا صبح یک ساعت بعد از طلوع آفتاب از آسایشگاه خارج می شدیم.

نحوه خروج ما از آسایشگاه برای هواخوری برنامه منظم و خاصی داشت. مثلا 7تا 9صبح بند 2 بیرون می آمدند.9تا 11 صبح نوبت بند ما بود.بعد از ظهر 3تا 5 ما بیرون می آمدیم.5تا 7 بند 2.

اگر در نوبت هواخوری عصر نوبت اول هواخوری بودی باید 3ساعت مانده به غروب وارد آسایشگاه می شدی و تا فردا صبح همه در ها قفل.

در یک آسایشگاه حدود 7*20 در خدود 120 نفر بودیم.در واقع جلو آسایشگاه کنار درب ورودی یک دیوار کوتاهی کشیده بودند.در حدود هفت هشت ظرف آب 50لیتری هم در کنار دیگر درب قرار داشت.

از این تعداد 4الی 5 تا از این ظروف پلاستیکی 50 لیتری را از آب پر می کردند برای آشامیدن .یکی از این ظرف ها، ظروف چای بود.یک ظرف هم برای دستشویی بود.

ظروف مخصوص ادرار، پشت آن دیوار کوتاه قرار داشت.اگرچه سعی می کردیم در فرصت هواخوری حتما به دستشویی برویم، اما بهرحا از ادارار شب، بچه ها به دستشویی نیاز پیدا می کردند.جلو این دیوار کوتاه هم، یک پتو آویزان کرده بودیم.هرکس به دستشویی نیاز داشت، باید به حالت ایستاده  و داخل ظرف، ادرار می کرد.

تقریبا این ظرف 50 لیتری تا اذان صبح جواب می داد برا ی 120 نفر.صبح پر می شد.دیگه جایی برای ادرار وجود نداشت.چقدر در این فاصله به عدع ای که به دستشویی احتیاج داشتند فشار می آمد.باز هم اگر برنامه هواخوری نوبت اول  یعنی 7 صبح بویم، خوب بود ولی اگر خروجی ما نوبت دوم و 9صبح میشد، دمارن در می آمد. هی وسط آسایشگاه راه می رفتیم، مثانه در حد انفجار می رسید.

بگذریم.

بچه ها از پشت  همان دیوار دستشویی پتو می انداختند تا دور تا دور آسایشگاه تا می آمد طرفی که ظرف های آب قرار داشت، به این شکل خوابیده بودند.یک ردیف هم در وسط خوابیده بودند.

یک از فشار های روحی که داشتیم، همین مجروح و جانباز بودن بچه ها بود.یکی از بچه ها ترکش توی سرش بود که حتی ترکش را بیرون هم نیاورده بودند.

همین بچه ها گاهی دچار تشنج می شدند و حمله صرح  می شدند و غش می کننند.همینطور که باهم مشغول خرف زدن بودیم، ناگهان مثل یک تکه گوشت روی زمین  می افتاد . و بدنش شروع می کرد به لرزیدن.پاها

تاریخ ارسال: 1397/11/7
تعداد بازدید: 56

ارسال نظر


استفاده از مطالب سایت پرشیا دزرت (کویر و بیابانهای ایران) با ذکر منبع بلامانع است .
طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع