روزگار پر خاطره محله های قدیمی آران و بیدگل

روزگار پر خاطره محله های قدیمی آران و بیدگل

طرف راست حسینیه قدیمی سرمحله ۶۰سال پیش،کوچه ای بود که به دکون نونوایی علی حج اقا می رسید میابل این دکون قصابی سید میرزا بود که همیشه یه شقه لاشه بز یا گوسفند جلو مغازه کوچکش اویزون بود.

بغل دست دکون نونوایی علی حج اقا حلوا یی حاجی مومن بود که ته مغازه یه مادیون به سنگی بسته بود و کنجد را با چرخیدن سنگ خورد می کرد و ارده درست می کرد و گاهی یه ده شاهی ما بچه ها بهش می دادیم و یه تیگه حلوا کنجد یا یه تیکه حلوا ارده بهمون می داد.

مقابل این حلوایی مغازه بقالی حاج مم صادق بود پیر مردی با عینک ته استکانی و سرخ رو گاهی ما به یه قرون شش،تا بیسکویت ویتانا یا شش تا شکلاات مینوی سه گوش ازش می خریدیم.

از اینجا سرازیری شروع می شد تا به مغازه علی محمد دکتر می رسیدیم که تخمه هندوانه می خرید و انبار می کرد و می بردد قم و مقابل مغازه اش پیر مردی عینکی بود که بهش می گفتیم ( لرتان )اونم( تخمه تناس )خرید و فروش،می کرد و بعد مغازه علی محمد سلطانی که با دستگاهی چوبی مخصوصی پنبه ها را از کشگله ها جدا می کرد و دانه های پنبه را خوراکـ گاو و گوساله می کردند.

مهمترین مغازه این قسمت عطاری زین العابدین عطار بود که همه چیزی داشت و از قند و شکر و روغن تا ده ها نوع گیاه های جوشاندنی که تو قوطی های مخصوصی بود.

من بار ها برای ماجو گوهر ازش جوهر اسطو خودوس و عناب و سه پستون و چهار گرده و ......خریده بودم و یه چیزی به نام چرخ مال که به نخ چرخ پشم ریسی می مالید،تا نخش (لاور) نشه و پاره بشه.

تابستون ها از چاله چار تاقی و چاه عروس هر روز ده ها شتر هندونه براش می اوردن و چند نفر با خر هاشون تو نوبت بودن که هندونه ها را برای مردم ببرن و پنج قران کرایه بگیرن یکیش،بابا حسین پدر بزرگ مادری من بود.مادرم بچه میدون حاج امین بود.

اوسا زین العابدین خودش پشت دخل نبود و شاگرد کار خرید و فروش را انجام می داد و خودش عقب مغازه با یه منقل و یه حقه مشغول بود.

به میدان حاجی امین می رسیدیم که اوسا غلامرضا بلند مغازه داشت و از قمصر و برزک سیب درختی و سیب زمینی و میوه های دیگه و ترشاله و الگاله و الو و جوز قندوکشمش خشک می اورد و می فروخت طرف دیگه این میدون مغازه خراطی و نجاری علی محمد احسن بود که بعد ها رفت قم و علی محمد سلطونعلی تو مغازه اش تخمه و چیزای دیگه خرید و فروش می کرد و با قاطر هاش می برد قم و از اونجا چیزای دیگه می اورد و پیله وری می کرد.

انتهای طرف راست میدان حاجی امین یه مسجد کوچک بود بدون درکه یادم هست یه متر از کف میدان بلندی داشت.

بیشتر پیر مرد ها اونجا رو یه گلیم کهنه نماز می خوندند و تابستون ها دراز می کشیدن و استراحت ولی طبق تحقیقی که نویسنده و پزوهش گر شهر ما سر کار خانم مسیبی راجع به این مسجد های کوچک که تو بیدگل بهش،(تربه )میگن انجام دادن و تو هر محله ای بوده این تربه ها محل اسکان و استراحت مردم غریب و مسافر بوده که به شهر و محل وارد می شده است.

با تشکر از نویسنده متن جناب آقای جعفر سحابی
 

 

تاریخ ارسال: 1398/3/29
تعداد بازدید: 84

ارسال نظر


استفاده از مطالب سایت مرجع کویر مرنجاب با ذکر منبع بلامانع است .
طراحی و تولید: ایده پرداز طلوع
instagram