معرفی روستای زیبای مزار شاه راور

معرفی روستای زیبای مزار شاه راور
در فاصله نه چندان دور از شهرراور در منطقه کوهپایه دُرّان روستای کوچکی است موسوم به مزار شاه که این روستا در عرض جغرافیایی 30 درجه و37دقیقه و57 ثانیه عرض شمالی و 57 درجه و25 دقیقه و22 ثانیه طول شرقی در ارتفاع 1498 متری از سطح دریا واقع می باشد. این روستا از نظر تقسیمات کشوری از توابع دهستان حُرجُند بخش کوهساران شهرستان راور  ودر دره رودخانه دایمی اما کم آب موسوم به رود غار قرار گرفته است واین رود از ارتفاعات منطقه گزک وحرجند سرچشمه گرفته و با حفر دره ای عمیق با دیواره های رسوبی بلند با اشکال فرسایشی بسیار زیبا که سرتاسر پوشیده از نیزار های انبوه با درختان فراوان غالبا گز پوشیده شده است به چاله تکاب در لوت مرکزی حوالی ده سیف وشفیع آباد شهداد وارد می گردد و گر چه آب آن کمی شور است اما بین راه و در منطقه شهداد  از آب آن جهت کشاورزی استفاده می گردد. مسیرراه مالرو امتداد دره رودخانه غار از مزار شاه تا دشت لوت ،تکاب شهداد حدودآ 35 کیلومتر است که در قدیم الایام این مسیر مورد استفاده بازرگانان وکاروان های تجاری بوده است و کالا های تجاری مهمی از جمله نمک را از این طریق از شهداد به شهرهای دیگر حمل می نموده اند.
در روستا کوچک مزارشاه یک خانوار به طور دائم سکونت دارد که خانواده پیر مرد وپیرزنی است مشهور به حسن مزار بان که با فرزندان و نوه هایش سالهای سال است وظیفه حفظ ونگهداری این بقعه را برعهده دارند . در ایام تعطیل سیل زائرین از روستاهای دور ونزدیک و شهرهای اطراف به این محل سرازیر می گردد و در محل هایی که به همین منظور ساخته شده است اقامت می نمایند .
 دراین روستا دو مقبره ی مربوط به روزگاران گذشته را در آرامگاهی شبیه به گنبد جبلیه ی کرمان در خود جای داده است ،یکی از آن لوط پیامبر و دیگری مربوط به ابراهیم ادهم.البته سنگ مزار این دو آرامگاه قدمت چندانی ندارد و بر روی آنها عبارت " شاه سلطان ابراهیم ادهم " و " پیغمبر لوط " نوشته شده است.هر دو کنار هم جای دارند و سنگ مزار های فراوان دیگری را ــ که اغلب مربوط به سده ی یاز دهم هجری است ــ در آن محدوده می توان دید.
در گوشه ی شرقی مزار شاه نیز به  مکانی موسوم به " چله خانه " بر می خوریم که محیط پیرامونش ، آرامگاه تعدادی از دراویش سده های دهم و یاز دهم  سلسله ی نعمت اللهی از قبیل محمود شاه ، سلطان عبد الرزاق و ... را در خود جای داده است. يك مزارباني در آنجا بوده كه وقتي كسي به آنجا مي‌رفته، اين مصراع را به عنوان كرامات پيشگويي از قول ابراهيم ادهم مي‌خوانده:‌
گهي بلخم گهي بغداد ، ولي قبرم به كوهپايه‌ ...
خانواده ادهمي در كرمان هم منسوب به او مي‌شده.
علاوه بر شواهد و قراین فوق ، و افزون بر اشا ره ی برخی کتب عرفانی چون طرائق الحقایق به آرامگاه سلطان ابراهیم ادهم در روستای مزار شاه راور ، تاملی در فرهنگ عامه ی مردم منطقه نیز موید همین نکته است چرا که بسیاری از داستانها و افسانه های مربوط به زندگانی شاه شوریده ی بلخ ــ ابراهیم ادهم ــ را می توان بارها و بارها از زبان روستاییان آن حوالی شنید و ذکر کرامات وی نیز ــ که در برخی موارد مشابه همان چیزی است که عطار در تذکره می گوید ــ نقل محفل این پاکان خاکی نهاد است.
رحمتی دان امتحان تلخ را                               نقمتی دان ملک مرو و بلخ را
آن براهیم از تلف نگریخت و ماند                         این براهیم از شرف بگریخت و راند
آن نسوزد وین بسوزد ای عجب                         نعل معکوس است در راه طلب
                                                                                                   مثنوی ۶ /۱۷۳۶ --۱۷۳۸
ساختمان اصلی بقعه مزار شاه بنایی است با گنبد آجری که در زیر این گنبد آجری ضریح فلزی است که در درون آن دو سنگ قبر کنار هم دیده می شود  . قبر  سمت چپ را متعلق به حضرت لوت نبی صلوت الله علیه پیامبر الهی می دانند  و قبر سمت راست را متعلق به عارف خدا جو و وارسته ابراهیم ابن ادهم رحمه الله علیه می دانند . و بنا به اعتقادات مردم محل که گفته می شود  لوت پیغمبر در شهر خود که در حوالی همین محل با خانواده خود می زیسته است (به اعتقاد بعضی کلوت های شهداد که از دور شبیه خرابه های شهرهای قدیمی می مانند  شهر لوت بوده است)که به امر الهی با دختران خود از شهر خارج شده تا مردم گنهکار شهر که بر عمل زشت خود اصرار داشتند به عقوبت برسند . حضرت لوت به همراه دختران خود به ارتفاعات این منطقه آمده و وقتی از دور به پشت سر خود یعنی شهر لوت نظاره می نمایند می بینند که شهر به یکباره زیر و زبر شده و تمام اهالی شهر به همراه همسر حضرت لوت  ازبین رفتند. و حضرت لوت با دختران خود در این محل ماوا گزیده تا پایان عمر شان در این محل زندگی کرده اند. و بنا به گفته مزار بان اینجا در سالهای دور در این محل سردابی بوده است که محل دفن یا نگهداری اجساد دختران حضرت لوت بوده است و خانم مومنه ای موسوم به بی بی به این سرداب رفت آمد داشته است و در اینجا قسمتی از موهای سر دختران حضرت لوت نمایان بوده که بی بی آنها را شانه  وحنا می نموده است و مردان به هیچ وجه حق ورود به این محل را نداشتند و معتقد بودند اگر کسی وارد این محل شود چشمانش کور خواهد شد . اما در حال حاضر اثری ازاین محل وجود ندارد و ظاهراّ  در نو سازی های قرن گذشته ازبین رفته است . همچنین در زیر قبور یاد شده سرداب دیگری وجود دارد که در سال 1385 مورد دستبرد چند نفر قرار گرفته واشیایی را که معلوم نیست چه بوده است را به سرقت برده اند.
معرفی روستای مزارشاه و زندگینامه شاه ابراهیم ادهم
در فاصله کمی در سمت شمال بقعه مزار شاه کوهی به ارتفاع1565 متر  وجود دارد که خانواده مزار بان با تاکید بسیار معتقد بودند پنجشنبه ها صدای نقارخانه حرم حضرت رضا علیه السلام در مشهد مقدس را شنیده اند. و همچنین در سمت جنوب آن در فاصله دورتری کوه بلندی دیده می شود موسوم به تافک میر محمدی و همچنین در آنسوی دره مزار شاه در سمت جنوب نیز دیواره های بسیار بلند دره رودخانه غار با اشکال فرسایشی زیبا و شیار شیار اما ریزشی وبسیار خطرناک است که مشهدی حسن مزار بان در جوانی اش با رفتن به وسط این دیواره برای مردم وزائرین نمایش می داده است و این دیواره موسوم است به دیواره حسن شاه بان .
معرفی روستای مزارشاه و زندگینامه شاه ابراهیم ادهم
در روستای مزار شاه تنها منبع  آب شرب چشمه ی کوچکی است به نام چشمه آب زارچو(زارچ نام محلی درختچه زرشک وحشی است)که در یک کیلومتری غرب روستا در نزدیکی دیواره طاق مانند دره رودخانه غار موسوم به اشکفت واقع است .آب رودخانه غار گرچه فراوان وبه اندازه کافی در شبکه آب لوله کشی روستا وجود دارد اما چون کمی شور است مصرف شرب ندارد. کسانی که قصد بازدید و زیارت مزار شاه خصوصاّ در ایام تعطیل و شلوغی از این محل را دارند توصیه می گردد آب آشامیدنی کافی به همراه خود داشته باشند تا  دچار مشکل نگردند.
همچنین گفتنی است که در نزدیکی روستای مزار شاه ، محلی هست به نام " غار ابراهیم "  یا غار چله خانه یا" میر عرب " که ساکنان محلی آن را ریاضت خانه ی ابراهیم ادهم می دانند و عقیده دارند که تاکنون صاحبدلان بسیاری در آن مکان به تزکیه ی نفس و پالودن روان پرداخته اند.این غارتاریخی و دیدنی در فاصله 6 کیلومتری شرق مزار شاه در امتداد دره رودخانه غار که به سمت چاله لوت جاری است در یک دره فرعی که به دره رودخانه غار منتهی است قرار دارد .و به این سبب موسوم به غارچهل خانه یا به عبارتی چله خانه است که بنا به اعتقادات مردم این غار احتمالاّ هم محل وجایگاه سکونت و جانپناه حضرت لوت ودخترانش بوده است و هم  ابراهیم ادهم نیز جهت عبادات و سیر وسلوک عارفانه خود به این غار می رفته است و چله نشینی داشته است . وهمچنین گفته می شود تقی خان دُرّانی که مدتی بر کرمان استیلا داشته است جهت مخفی کردن اشیا گرانقیمت وثروت بدست آورده خود از این غار استفاده می نموده است و برای اینکه محل مخفی کردن این  اموال حفظ بماند هر کسی را که برای حمل اموال به این غار می فرستاده است را از بین می برده است . در این غار هنوز خشت های قدیمی که برای درست نمودن فضا هایی در داخل غار استفاده می شده است وجود دارد و همچنین آثار حفاری هایی غیر مجاز که احتمالاّ توسط افراد سود جو صورت گرفته است نیز دیده می شود . راه ورود به این غار بسیار صعب العبور است بطوری که باید جهت ورود به این غار از یک دامنه سست و ریزشی که شیبی تند به ته دره عمیق دارد بالا رفت تا به دهانه غار که در بالای یک پرتگاه و دیواره بلنداست رسید  و به آسانی نمی توان به آن دسترسی  داشت و توصیه می گردد جهت بازدید از این محل از کمک راهنمای محلی استفاده گردد .
معرفی روستای مزارشاه و زندگینامه شاه ابراهیم ادهم
امروزه مجموعه زیارتی مزار شاه اوضاع واحوال خوبی ندارد ساختمانها و بنا های موجود اکثرا قدیمی وفرسوده که نیاز به تعمیر و مرمت و زیبا سازی وفضا سازی جدید دارند و همچنین محل های اقامتی و سرویس های بهداشتی آن پاسخ گوی تعداد کثیر زائرین نیست و از نظر بهداشتی و نظافتی نیز احتیاج به مراقبت و پاکسازی بیشتری است که جا دارد مسئولین امر خصوصاّ متولیان سازمان اوقاف وامور خیریه توجه بیشتری به این محل نموده تا این مکان بی نظیر  که هم جایگاه حضرت لوت ، پیامبر الهی و هم مزار ابراهیم ادهم یکی از مشاهیر دینی ومذهبی عالم اسلام است به نحو شایسته ای حفظ ونگهداری شود و زمینه توسعه وعمران آن نیز فراهم گردد.
زندگینامه شاه ابراهیم ادهم
ابراهیم ادهم یکی از عرفای بزرگ است که مقبره او در روستای مزار شاه راورقرار دارد داستان زندگی او بسیار زیباست
زندگی نامه ابراهیم ابن ادهم
ابواسحاق ابراهیم بن ادهم بن منصور زید بن جابر بلخی از عرفا ن نیمه اول قرن دوم هجری ازدوان صفویه به شمار می آید. تولد او را حدود سال 100 هجری روایت کرده‌اند. وی از امیر زادگان بلخ بود که روزگاری مرکز زرتشتی و بعد مرکز دین بودایی شد . ابراهیم نیز مانند بودا پشت به دنیا زد و زندگی زاهدانه در پیش گرفت و متحول شده و قدم به دایره سیر و سلوک نهاده بود. مورخین او را از اهالی قبیله بنی عجل در قبیله بنی تمیم می‌دانند و نسب او از این جهت مهم است که این طایفه در التزام به تشیع مشهور بود و به همین دلیل اکثر مورخان ابراهیم ادهم را شیعه می دانند.
داستان زندگانی ابراهیم ابن ادهم بسیار شندیدنی است زندگی همانند زندگی بودا.وی در ابتدا پادشاه بود و جرياناتى رخ داد كه تائب شد و در سلسله اهل تصوف قرار گرفت.
عرفا براى وى اهميت زيادى قائلند. در مثنوى داستان جالبى براى او آورده است. وی پس از ترک سلطنت ظاهری، رو به صحرا نهاد. به گفته عطار نیشابوری، پس از ترک بلخ به نیشابور رفت و مدت 9 سال در غاری به عبادت و ریاضت پرداخت، سپس به مکه رفت و مجاورت خانه خدا را برگزید، آنگاه به شام رفت.
در برخی از منابع تاریخی آمده است که ابراهیم ادهم در مکه به خدمت امام زین العابدین و امام محمد باقر علیه السلام رسید ه است و از برکات آنان بهره مند شده است و بنا بر روایاتی، هنگامی که امام صادق علیه السلام از کوفه عازم مدینه بود، ابراهیم ابن ادهم نیز همراه جمعی از علما به مشایعت امام(ع) رفت.
اما اغلب مورخان تاریخ وفات او را سال 160 یا 161 قمری و قبرش را در  روستای مزارشاه راورمی‌دانند.اما عده ای اعتقاد دارند او در مکه به صحبت چند تن از اولياء مانند فضيل بن عياض و سفيان ثوري رسيد و سپس به شام رفت و تا پايان عمر بدانجا بود.
درروایات متعدد بیان شده که وی براي معيشت اتکا به بازوي خود داشت. مثلا: درودگري و خوشه چيني يا خرمنکوبي و باغباني ميکرد. زندگي ابراهيم ادهم را در تصوف ايراني به بودا تشبيه کرده اند.
حکایتی از دوران جوانی ابراهیم ابن ادهم "مرغ مأمور!"
روزي ابراهيم ادهم، با لشكر خود براي شكار، روانه صحرا شد و در محلي فرود آمد، تا براي خوردن غذا آماده شوند. در سفره اي كه چيده شد يك بزغاله بريان قرار داشت. هنگامي كه آن را در سفره گذاشتند ناگهان مرغي روي سفره نشست و مقداري از گوشت بزغاله را برداشت و پريد.
ابراهيم گفت: دنبال آن مرغ برويد و ببينيد با آن گوشت چه مي كند؟ در آن محل كوهي وجود داشت، كه مرغ پشت آن كوه، بر زمين نشست. افراد ابراهيم دنبال مرغ را گرفتند و ديدند پشت آن كوه، مردي را محكم بسته اند و مرغ گوشت را با منقارش در دهان او مي گذارد.مرد را پيش ابراهيم آوردند و او حكايت خود را چنين گفت: يك هفته پيش كه در حال عبور از اين محل بودم، عده اي مرا گرفتند و دست و پايم را بستند. در اين مدت خداوند اين مرغ را مأمور كرده تا برايم غذا بياورد. او حتي آب هم برايم فراهم مي كند.» ابراهيم با شنيدن سخنان مرد، شروع به گريستن كرد و گفت: «در صورتي كه خداوند، ضامن روزي بندگان است و حتي در چنين مواقعي به بندگانش روزي مي رساند، چه نيازي است به اين همه سلطنت و خدم و حشم؟» ابراهيم پس از اين واقعه، از سلطنت دست كشيد و در صفاي باطن و رياضت عملي به مرتبه اي بلند رسيد.
احوالات ابراهیم ابن ادهم از کتاب تذکره الاولیا ء اثر شیخ فریدالدین عطار نیشابوری
آن سلطان دنیا ودین و آن سیمرغ قاف یقین آن گنج عالم عزلت آن خزینه سرای دولت شاه اقلیم اعظم آن پرورده لطف و کرم پیر وقت ابراهیم ابن ادهم رحمه الله علیه متقی وقت بود و صدیق دولت بود و حجت وبرهان روزگار بود و در انواع معاملات ملت و اصناف حقایق حضی تمام داشت و مقبول همه بود و مشایخ را دیده بود و با امام ابو حنفیه صحبت داشت و جنید گفت رضی الله عنه مفاتیح العلوم ابراهیم کلید علم ها این طریقت ابراهیم است.
ابتداء حال آن بود که پادشاه بلخ بود و عالمی زیر فرمان داشت و چهل شمشیر زرین و چهل گرز زرین در پیش و پس او می بردند. یک شب بر تخت خفته بود نیم شب سقف خانه بجنبید چنانچه کسی بر بام می رود و آواز داد که کیست گفت آشنا است اشتری گم کرده ام ، بر این بام طلب می کنم گفت ای جاهل اشتر بر بام میجویی گفت ای غافل توخدای رادر جامه اطلس ،خفته بر تخت زرین می طلبی . از این سخن هیبتی به دل او آمد و آتش در دلش افتاد و تا روز نیارست خفت ، چون روز بر آمد به صفه شد و بر تخت نشست متفکر و متحیر و اندوهگین ارکان دولت هر یکی بر جایگاه خویش ایستادند . وغلامان صف کشیدند و بار عام دادند. ناگاه مردی با هیبت از در آمد چنانچه هیچکس را از خدم وحشم زهره نبود که گوید تو کیستی . جمله را زبانه به گلو فرو شد . همچنان می آمد تا پیش تخت ،  ابراهیم گفت چه می خواهی ، گفت در این رباط فرو می آیم ، گفت رباط نیست سرای من است . تو دیوانه گفت این سرای ، پیش از آن که بود گفت از آن پدرم گفت پیش از آن گفت از آن فلان کس  گفت پیش از آن گفت ازآن پدر فلان کس گفت همه کجا شدند گفت برفتند و بمردند گفت پس نه رباط این بود که یکی می آید و یکی می گذرد و این بگفت و ناپدید شد و او خضر بود علیه السلام . سوز و آتش جان ابراهیم زیاد شد و دردش بر درد بیفزود.
 ابراهیم دست از پادشاهی و خدم و حشم خود کشید و رو به بیابان نمود . در راه شبانی را دید نمدی پوشیده و کلاهی بر سر نهاده و جمله ملکوت به نظاره او بایستادند که زهی سلطنت که روی به پسر ادهم نهاد.جامه نجس دنیا بینداخت وخلعت فقر در پوشید پس همچنان پیاده در کوهها وبیابانها بی سر وبن می گشت و برگناهان خود توبه می کرد .تا به  مرورود رسید آنجا پلی بود ومردی دید که از آن پل در افتادو اگر آبش ببردی در حال هلاک شدی از دور بانگ کرد الهم احفظه مرد معلق در هوا بماند تا برسیدند و او را برکشیدند و در ابراهیم خیره بماندند تا این چه مردی است پس از آنجا برفت تا به نیشابور افتاد گوشه خالی می جست که به طاعت مشغول شود تا بدان غار افتاد که مشهور است ،نه سال ساکن غار شد و در هر خانه سه سال ، و که دانست که او در شبها و روزها در آنجا در چه کاری بود ، که مردی عظیم و سرمایه شگرف می باید کسی به شب تنها در آنجا بتواند بود و چون مردم از ان کار آگاه شدند از آن غار بگریخت و رو به مکه نهاد...
چون آخر عمر ابراهیم ادهم بود ناپدید شد چنانچه به تعیین پیدا نیست خاک او  ، بعضی گویند در بغداد است بعضی گویند در شام است و بعضی گویند آنجاست که خاک، لوط پیغامبر صلی الله علیه وسلم که به زیر زمین فرو برده است و با بسیار خلق وی در آنجا گریخته است از خلق و هم آنجاوفات کرده است . ونقل است که موقعی که ابراهیم را وفات فرا رسید هاتفی آواز داد آگاه باشید که امان زمین وفات کرد ، همه خلق متحیر شدند تا این چه تواند بود تا خبر آمد که ابراهیم ادهم قدس الله روحه العزیز وفات کرده است.
از سخنان اوست: ممکن نيست دو نوع عشق در يک قلب بگنجد، ممکن نيست شخص هم خدا را بخواهد و هم دنيا را.
او عقيده داشت که حکومت بر نفس بسي بهتر از حکومت بر يک قوم است. از سخنان مشهور اوست: "تأمل، حج عقل است".

تاریخ ارسال: 1390/9/23
تعداد بازدید: 2607
ارسال نظر